از بارش بی موقع باران چه بگویم؟
از بام ترک خوردهی ویران چه بگویم؟
نم نم زده غم تیشه به رگهای خیابان،
از دیدهی نمناک درختان چه بگویم؟
حیرانم و آوارهی هر کوچه و برزن...
رفتی و من از این دل حیران چه بگویم؟
پاییز دلم گشته هم آوای زمستان...
پژمرده تن از شاخهی عریان چه بگویم؟
عُمرَم گَهی با غَم،گَهی با دَرد گُذَشت!
تاریخ زِندگی اَم،هَمع با دَرد گُذَشت!
این جوونی،آرزویِ کودکی هایَم نبودُ با دَرد گُذَشت!
حیف اَز جوانی اَم کِ هَمه با دَرد گُذَشت!