یک نفر پیش فلک ریش گرو بگذارد
بلکه دست از سر آزردن ما بردارد
چه خطایی مگر از جانب ما سر زد که
دائما درد و بلا بر سر ما می بارد ؟
جای ما کوه اگر بود ، فرو می پاشید
آه ... درباره ی ما درد چه می پندارد ؟!
شده یک دلخوشی ساده بخواهیم و فلک
داغ یک خنده به روی دلمان نگذارد؟!
بس که رنجیده شد از خاطرش ایمانش رفت
آنکه میخواست خودش را به خدا بسپارد ...
هدایت شده از موسسهکارآگاهیبلانت
۱۰ می ۱۹۶۰
هیچ نمیدانستم که در دنیا آتشی سوزانتر از آتش وجود دارد! سوختم، سوختم، ولی ای کاش فقط سوزش آتش بود.
ای کاش مرا میسوزاندند، استخوانهایم را خرد میکردند و خاکسترم را به باد میسپردند و از من، بینوای دردمند دلسوخته اثری باقی نمیگذاردند.
_زخمِ هق هق های ما را شانه ای مرهم نبود
پس بغل کردیم خود را " خویشتنداریم" ما!
#غلامرضا_رنجبری
_دل ما و نگاهت هر دو می دانند حال هم
که حال آشنا از آشنا پنهان نمی ماند…
#صائب
_خسته امـ
چون حال اشعار " فروغ "
من غروب شهر تهرانم ، شلوغ
_غم آمد و تِکیِه زد به دیوار دلم
بنشست چو سایه بر جان و دلم
هر گوشهی دل پر از صدای گریه شد
چون رود خروشان، غم شد همراهِ دلم
#رضاآذر
هدایت شده از Omlet
دینگ دینگ!
املت با تقدیمی اومده.💘
شما این پیام رو فوروارد کن توی چنل قشنگت و بیا پیشمون ، املت هم یه عکس نوشته برات میسازه و تقدیمت میکنه، و یه پست از چنلت فور میزنه.
تگت رو هم بذار اینجا یا اینجا و صبور باش.♥️🌟
یادت نره که املت رو داشتهباشی.