هدایت شده از موسسهکارآگاهیبلانت
۱۰ می ۱۹۶۰
هیچ نمیدانستم که در دنیا آتشی سوزانتر از آتش وجود دارد! سوختم، سوختم، ولی ای کاش فقط سوزش آتش بود.
ای کاش مرا میسوزاندند، استخوانهایم را خرد میکردند و خاکسترم را به باد میسپردند و از من، بینوای دردمند دلسوخته اثری باقی نمیگذاردند.
_زخمِ هق هق های ما را شانه ای مرهم نبود
پس بغل کردیم خود را " خویشتنداریم" ما!
#غلامرضا_رنجبری
_دل ما و نگاهت هر دو می دانند حال هم
که حال آشنا از آشنا پنهان نمی ماند…
#صائب
_خسته امـ
چون حال اشعار " فروغ "
من غروب شهر تهرانم ، شلوغ
_غم آمد و تِکیِه زد به دیوار دلم
بنشست چو سایه بر جان و دلم
هر گوشهی دل پر از صدای گریه شد
چون رود خروشان، غم شد همراهِ دلم
#رضاآذر
هدایت شده از Omlet
دینگ دینگ!
املت با تقدیمی اومده.💘
شما این پیام رو فوروارد کن توی چنل قشنگت و بیا پیشمون ، املت هم یه عکس نوشته برات میسازه و تقدیمت میکنه، و یه پست از چنلت فور میزنه.
تگت رو هم بذار اینجا یا اینجا و صبور باش.♥️🌟
یادت نره که املت رو داشتهباشی.
_چه کسی باور میکند که
عمرِ خاطره
بیشتر از عمرِ زخم است
_کامِ دل حاصل نکردم از صَبوری وَرنہ مَن
صَبر کردم در غَمَش چَندان کہ امکان شُد مَرا
_خلوتی خواهم و در بسته ویک محرم راز
که گشایم سر راز و گلهای چند قدیم...
_گفتم ای دوست، تو هَم گاه به یادم بودی؟
گفت؛ من نام تو را نیز نمیدانستم
_هر جاده پل و زیر گذر می خواهد
پیمودن ره مرد سفر می خواهد
افتادن دل به راه ؛دارد خطری
عاشق بودن دل وجگر می خواهد
رازیست در این سینه که عنوان شدنی نیست
میمیرم از این درد که درمان شدنی نیست
حرف دلم آن بود که با خلق نگفتم
بغضیست در این ابر که باران شدنی نیست
در حسرت خود سوختم و باد نیامد
گیسوی تو انگار پریشان شدنی نیست
گفتی چه شد آن آدم سابق؟ چه بگویم...
شیخی که تو را دید، مسلمان شدنی نیست
صدبار دلم سوخته از دست تو، اما
ای وای بر این دل که پشیمان شدنی نیست
آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
ما آمده بودیم تا مرز رسیدن
همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیریم
ما را بکُش و مُثله کن و خوب بسوزان
لایق که نبودیم در این جنگ بمیریم
یک جرأت پیدا شدن و شعر چکیدن
بس بود که با آن غزل آهنگ بمیریم
پای طلب و شوق رسیدن همه حرف است
بد خاطرهای نیست اگر لنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم
شاید که خدا خواسته دلتنگ بمیریم
فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد
در غیرت ما نیست که از سنگ بمیریم
هرگز نکنم شکوه و ناله نه گلایه
الحق که در این دایره خونرنگ بمیریم