eitaa logo
دریچه خیال
80 دنبال‌کننده
434 عکس
70 ویدیو
1 فایل
«به آغاز اعتماد نکن حقیقت در آخرین لحظات گفته میشود.» نقدی ، حرفی چیزی : https://abzarek.ir/service-p/msg/3876345 پی وی به دلیل کار نکردن دایگو جهت صحبت : @Strange345
مشاهده در ایتا
دانلود
گریه کن عیبی ندارد دل سبک تر میشود در گلو بغضت بماند چشم دل تر میشود زندگی بالا و پایین دارد اما چـاره چیست گربخواهی،گر نخواهی، زندگی سر میشود حسرت شیرین و تلـخ زندگانی را مخـور هرچه در پیشانی ات باشد مقدر می شود زنـدگی مانند یک آیینه ی شفاف نیست بـر خـلاف آینـه گاهـی مکـدر می شود پر تلاطـم مثـل دریـا زندگی یعنی خطر گاهـی آرام و گهی مـوج ستمگر می شود سطح دریا را رها کن، قعر دریا دیدنیست سنگ هم در قعر دریا مثل گوهر می شود زندگی دارد شباهتهای بسیاری به جنگ هـر نبـردی گاه گاهی نابـرابـر می شود مولانا
الان در حال حاضر نیاز دارم یکی بغلم کنه تو بغلش گریه کنم...
هدایت شده از ``کیمسوفیا``
جان را هوای از قفس تن پریدن است...
اگه این پیامو میبینی ینی زنده ای اگه زنده ای ینی هنوز خونی تو رگته که از میهنت دفاع کنی پس پاشو اگه سرباز نیستی هنرمند که هستی نویسنده که هستی بکش بنویس منفعل نباش تو باید جو رسانه ای رو به نفع خودت کنی
حال ما در هجر رهبر کمتر از یعقوب نیست او پسر گم کرده بود و ما پدر گم کرده ایم...
در وقتِ جُدایی از نجَف فهمیدم آدم ز بِهشت با چه حالی می‌رفت
ای دل صبور باش که غم های ما از اوست گر دوست اوست هرچه به ما می رسد نکوست خاموشم و قنوت من آیینهٔ غم است غم در زبان عشق، الفبای گفتگوست ما را که از حجاب ظواهر گذشته‌ایم دل مسجد است و عشق نماز است و غم وضوست با من دم از عذاب قیامت مزن که من از عدل دوست هم بگریزم به فضل دوست بفروش جان عاریتی را به صاحبش گر دوست مشتری ست چنین سودم آرزوست خود گفته است از همه نزدیک تر به ماست بیچاره عاقلی که سرش گرم جستجوست وجود
در کوله‌بار قسمت ما غم زیاد بود کم بود عمر ما و همین کم زیاد بود آنسوی شوق و شادی و شور و نشاط ما اندوه و رنج و غصه و ماتم زیاد بود این یک دو روز را که به آن عمر گفته‌اند یکدم نبود بیش و همان دم زیاد بود گیرم چکید قطره‌ای از عشق روی خاک آن هم برای عالم و آدم زیاد بود چیزی نصیب من نشد از کارگاه عشق غیر از غمی که از سر من هم زیاد بود وجود
هنوز از داغش سر ز سینه میکوبد نپرس داغ پدر سرد میشود یا نه💔
از تلخی زمانه یقینا رهیده است آن کس که بال سرخ شهادت کشیده است ما کنج این قفس به تماشا نشسته ایم خوش آن کبوتری که قفس را ندیده است
تا پای جان برای وطن مانده ایم ما بنگر چه لاله ها که برای تو داده ایم دیدم در آخرین نفس خویش لاله گفت با عشق می‌رویم که از عشق زاده ایم