آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد
در غیرت ما نیست که در ننگ بمیریم
در حرم حضرت معصومه به یاد :
رفیق های اجتماع دایزامبیسوران (که ترکید)
و چنل های :
کیمسوفیا ، سکوت ،نمیدونم والا ، پلی لیست من ،پامچال شاپ ، دخترک اشی مشی ، Tweetella ، مخفیگاه دکتر اگمنته ، اجتماع سر رسید هایم ، ستاد مبارزه با بیکارا ، انجمن بیکاران کتابخون ، باکی ، ملجا ، mars ، موسسه کاراگاهی بلانت ، رود خانه موجدار یه نارنجی ، زیر زمین ، املت ، سرزمین عجایب ،...
و تمام دوستانی که ناخواسته اسمشون رو فراموش کردم
و ممبر های با معرفت چنل خودم
هدایت شده از 𝒃𝒍𝒂𝒄𝒌 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 🇮🇷/فور نده
بزرگتر که شدیم مداد هایمان هم تکامل یافتند
تبدیل به خودکارهایی شدند تا یادمان بدهند
هر اشتباهی پاک شدنی نیست....
بزرگتر که شدم مدادم برای نوشتن جوهری خونی شد که لکه اش تا ابد می ماند
جوهری که نشئت گرفته از زخم هایم است...
جوهری که ساختنش به قیمت باز شدن زخم هایم است...
به قیمت فشرده شدن جانم است...
به قیمت خورده شدن از درونم است...
هست اما،
نیست...
#چرک_نویس_های_من