در این جبهه بمانم،تو نمانی و منه خسته بمیرم
تو چگونه غم دل را ز دل خود به رهانی؟
#غم_زده
چنان عمری به من رفته
که مدهوشم برای مرگ
که شب را تا به صبح خوابم
روز می کوشم برای مرگ
چنان طفلی که میل دارد
که نوشد شیر از مادر
همان گونه خروشانم
به هر لحظه برای مرگ
مرا از چه بترسانی؟از مردن؟
که زنده میشوم روزی که آید به سراغم مرگ
بداهه
#غم_زده
ولی آمدن همیشه کافی نیست...
گاهی ماندن مهم تر است...
بیای و بروی چه فایده؟
کاش میتوانستم آدم ها را پیش خودم نگه دارم...
هدایت شده از 𝑫𝒂𝒓𝒌𝒏𝒆𝒔𝒔