هدایت شده از اشتباه.
برای Navis
هربار که به صفحه ١۶ شهریور میرسم، دلم به حال خودم میسوزد. نمیدانم چه فکری با خودم کرده بودم که آن را نوشتم. نمیدانم اصلا چگونه آن خزعبلات به ذهنم رسید و اصلا چطور دستم آن را روی کاغذ پیاده کند. وقتی به خودم و آن امید واهی ته دلم که آن موقع تمام وجودم را گرفته بود و مرا وادار به نوشتن کرده بود فکر میکنم، خندهام میآید و دلم میخواهد بلند بلند قهقهه بزنم.
به راه افتادم،
از کنار کوه ها رد شدم...
در برف ها قدم زدم...
زیر باران به راه خودم ادامه دادم...
از دشت ها گذر کردم...
از کنار مغازه های قدیمی بازار...
از کنار اتوبان ها...
زیر گذر ها...
ولی ناگهان دیدم هنوز بر جای اولم ایستاده ام و در خیالم کل ایران را زیر پا گذاشته ام و دور او چرخیده ام...
#چرک_نویس_های_من
هدایت شده از ˒ 𖤐˚.𝖦ᥲ𝗅ᥲ𝗑𝗒
زئوس داری یه مسیر طولانی رو میری ،
ولی هر چقدر جلوتر میری انگار به نقطه
اول برگشتی ، این "تکرار بی پایان واقعیته" ؟
هدایت شده از ˒ 𖤐˚.𝖦ᥲ𝗅ᥲ𝗑𝗒
زئوس چرا داری وانمود میکنی ؟ فکر نکن
وانمود کردن میتونه تورو از یه حقیقت
ناخوشایند دور نگه داره.