هدایت شده از دریچه خیال
من آن خنجر به پهلویم که دردم را نمیگویم
به زیر ضربههای غم، نیاید خم به ابرویم...
"گاهی وقت ها کوه ها فقط مردان و پسران نیستند"
چای سرد شده ام که دیگر بخار از آن بلند نمیشد را نگاه کردم،
انگار سالهاست اینجا نشستم و جاده پر برف را نگاه میکنم.
در و دیوار اتاق از سکوت لبریز شده است
انگار دگر حرفی برای گفتن ندارد
قاب عکس های بچگی در کنار دیوار افتاده اند.
رو تختی که هر روز صبح مرتب بر روی تخت کشیده میشد حالا گوشه ای مچاله شده افتاده بود،
پتو را محکم تر دور خود پیچیدم.
سردم نبود ولی انگار برایم حکم یک مکان امن را داشت،
مغزم که قبل این پر هیاهو بود حالا حرفی برای گفتن نداشت و گوشه ای نشسته بود
نگاهم را از جاده برداشتم.
و چای سردم را که حالا سردتر قبل بود برداشتم،
انگشتان کشیده دستانم را دور لیوان حلقه کردم و باز در فکر فرو رفتم.
پوچ بود هیچ چیز داخل خود نداشت،
هیچ افکاری نداشتم.
فقط سکوت بود و سکوت،
و شنیده شدن این سکوت بلند تر از هر فکری در سرم بود.
سکوت مدت ها بود به اشتباه وارد زندگی ام شده بود و خیال جمع کردن بساطش را نداشت.
او آمده بود که بماند و همدم من در تنهایی باشد.
به کوه های در انتهای جاده نگاه کردم،
چقدر شبیه کوه بودم،
تنها، محکم، استوار ایستاده بودم .
تنها کسی که پشتم بود خودم بودم .
تنها ایستاده بودم.
گاهی وقت ها باید لقب ها را تغییر داد
کوه ها بعضی وقت ها دختر ها و زنانی هستند که در سکوت با صلابت باقی میمانند و نمیشکنند...
11:01
1405/2/4
#چرک_نویس_های_من
336.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#میم_روز
انسان و محیط 🧍🏼♂🪓
••🧃that is @reelscore