امروز اون روزیه که زدم به سیم آخر و هر چی از دهنم در اومده بار هر کسی که چیزی بهم گفته کردم
امشب همون شبیه که من نیاز دارم که گریه کنم و سیل اشک راه بندازم ولی به هیچ وجه نمیزارم بغضم بشکنه
امشب سحر شود خدا را شکر
گر ضربه های بیشتر نزند خدا را شکر
شاعر امشب با بغض شب را میگوید
گر امشب گذر کند خدا را شکر
دل خون و است و امشب شاعرم
امشب اما من با خون جگرها شاعرم
گر بگویم خوبم اما خوب نیستم
این دل اما امشب شب را سحر نیست
هست اما امشب را هم سحر نیست
تنهایی امشب تنها مصداق حالم نیست
بغض و تنهایی ها همدم هستند اما نیست
میخواستم بیت ها را به پایان ببرم اما یادم افتاد امشب حتی یار هم نیست
#ناویس
شب گویه های ناویس
گریه های امشب را چند میخری؟
ارزش اشک هایم را میبری؟
بغض ویرانه ام را چنگ میزنی؟
در گلویم قفلی زدند اشک ها
امشب به درگاهت آمدم
گر بیایم حال مرا تو میخری؟
#ناویس
یه نجفمون نشه بابا علی ؟