كاش در تقدير بىمقدار ما بيچارگان
خواستنها با توانستن،كمى همراه بود.
مرتضیدرویشی
دَردِ دِل با کَس نَگُفتَم، دَردِ مَن گُفتَن نَداشت.
خَنده بَر لَب میزَدَم،هَر چَند خَندیدَن نَداشت.
من نمیگویم کسی« بی درد » نیست
هر کسی دردی ندارد، « مرد » نیست...
لیک می گویم که فصل سوختن،
آب را هم می توان آموختن...
« خنده ها » را می توان تقسیم کرد
گریه ها را می توان « ترمیم » کرد...
گر خطر می بارد از این فصل سرد
دوستی را باید اول « بیمه » کرد...
« عشق » با لبخند مردم، زنده است
زندگی هم با « تبسم » زنده است...