حقیقتِ نور
خره عاشق شدی رفت _بر من بتاب
لین یو سن خیلی احساساتی و لوسی اه
خودتو جمع کن مرد لاسو نباش رختبنیحس
حقیقتِ نور
اون داشت پرواز میکرد من با چشمای خودم دیدمش ولی خودش هیچوقت بال هاشو ندید و این خیلی غم انگیزه
اون انقدر زیبا بود که حس ناکافی بودن به من میداد ولی خودش از چهره اش بیزار و متنفر بود
جالبه هر چی آدم چرت و پرت هست که آدم میخواد بره پیوی دعوا راه بنداره باهاشون پسرن
جمع کنین بابا