اون گفت: شبا ذهنت تو حالت دفاعیه برا همین نمیخواد هوشیاریشو از دست بده فکر میکنه هنوز توی جنگه برا همین هر چقدر که میتونه سعی میکنه بیدار بمونه
احتمالا باید فراموش کنم
فراموش کنم
وحشت ترس تپش قلب سرگیجه حالت تهوع صداهایتویگوشم چهره ی وحشت زده مامان جیغ بچه ها
نمیدونم چی قراره اینا رو از توی ذهنم پاک کنه
حقیقتِ نور
اون گفت: شبا ذهنت تو حالت دفاعیه برا همین نمیخواد هوشیاریشو از دست بده فکر میکنه هنوز توی جنگه برا ه
لعنت بهت سگ پدر
حداقل کاش سر نماز صبح یا صبح زود بمبارون میکردی
کاش عرفانه منو از پرایوت شخصی ترش ریم نمی زد نمیدونم مثلا جا مینداخت و یادش میرفت ریمو کنه منو
اینکه آدم میبینه یکی داره با تمام این مشکلات و وضعیت ادامه میده هر طور که شده اینکه هنوز هستن اینجور افراد با تمام خصوصیات ریز و درشتشون (که واقعا حالشو ندارم بگم چه خصوصیاتی،همه اشو تو ناشناسش اون اول گفتم...)
راستش حس خوبی میداد
حس سر زندگی
حس اینکه شاید منم بتونم یه روزی ادامه دادن رو شروع کنم
هدایت شده از •ریرا و باغچه آفتاب گردون•
وای آمار اینجا رو مخمه میشه اینو فور کنید یه نفر بیاد؟😭