فکر میکردم یه پایانی داره دیگه، عزاداری میکنی گریه میکنی و تموم، چقدر مگه میتونه طولانی باشه این احساسات؟
اما نمیدونم چرا هر لحظه نه تنها از این داغ دل آدم آروم نمیگیره نه تنها گریه های آدم تموم نمیشه نه تنها غصه و درد کمرنگ نمیشه که به مراتب بیشتر هم میشه
https://eitaa.com/sedkhareji/1319
میام که برای اولین بار ببینمت
میرم نه برای بدرقه
چون که بدرقه رو برای کسی میرن که داره میره. آقا شهیده، شهید زنده است
خسته نباشید آقای خامنه ای
حقیقتِ نور
من لا به لای کتابا و کاغذای خالی و پر نویسنده ها دنبال تو میگردم واقعا فکر میکنی چرا کتاب نخون ترین
کسی که فراری بود از روضه و محرم
الان دلتنگ دهه اول شده
میشینه یه گوشه عزاداری میکنه برا امام
این دومین هدیه ای بود که به من دادی آقا، روضه های امام حسین
گریه، تجلّی آن اشتیاقِ بی انتهاییست که روح را به دیار جاودانگی و لقاء خداوند پیوند می دهد
و اشک آبِ رحمتیست که همه ی تیرگی ها را از سینه می شوید و دل را به عین صفا که فطرت توحیدی عالم باشد، اتصال می بخشد
_شهید مرتضی آوینی
و شاید آن یار
او هم اینجا باشد
این شاید که گفتم از دل شکاک من است که بر آمد، اهل یقین پیامی دیگر دارند
بشنو
_شهید مرتضی آوینی
دردش وقتی مسکن میخورم یه جوریه که انگار یکی یه مشت زده تو چونه ام البته من تا حالا مشت نخوردم حدس میزنم شبیه اون باشه اگه مسکن نباشه احتمالا نمیتونم تحمل کنم
احساس میکنم لبم شبیه این پروتزیا شده البته تو آینه هیچ تغییری نکرده ها ولی حسش برا من این شکلیه چون ورم داره
وای ولی دندونمو که رو میز(از همینا که میچرخه نمیدونم اسمش چیه) دکتر دیدم انقدر وحشتناک بود خیلی بزرگ بود من موندم تو اون یه ذره جا چجوری جا شده بود(یه ذره جا منظورم لثه امه)