اومدم بگم فلان جای خیاطی پیچیده ترین قسمتشه دیدم یه عالمه جا هست که خیلی پیچیده اس و نتونستم بینشون بگم کجا پیچیده ترینشونه
دو تا نکته خیلی جالب تا اینجای کتاب برای من وجود داشت: یکی اینکه یه عالمه از چیزایی که شهید میگفتن مصداق و مثال ملموس و عینیِ یه سری از درس های جامعه شناسیمون بود و من متحیر از فهمیدن و کشف کردن این مثال ها بودم (که دقیقا یک مفهوم جامعه شناسی رو باز کرده بودن به زبان عامیانه)
دوم اینکه چیزهایی که میگفتن احتمالا تا یک سال پیش برای من یک مفهوم و معنای انتزاعی و دور از ذهن بود مثل اینکه بشنوی و بگی اوکی و رد بشی ولی الان با تجربه ی چند ماهه ای که میتونم اسمش رو زندگی کردن بذارم تمام گفته های ایشون رو در قالب واقعه های کوچیک و بزرگ خودم شخصا تجربه کردم انگار که ایشون از یک حقیقت ثابتی حرف بزنن و من اون حقیقت رو در این واقعیت چند ماهه بفهمم(ساده بخوام بگم در بهترین موقعیت دارم میخونمش)
دیدین مثلا یه سری کانالا یه سبک خاص و مشخصی دارن و وایب خیلی خوبی میدن؟ اینجا اصلا اینجوری نیست
حسش خیلی شبیه اسم مستعار سابقمه
اقیانوس
انگار ما هر روز با هم سوار یه عالمه موج متنوع و رنگارنگ از احساسات و افکار میشیم گاهی اوقات این موجا انقدر درهم و بی ربطن که خدا میدونه
دروغ میگم استاد
دروغ میگم که سوال ندارم
دروغ میگم کبمزنیمصججصمی
بس که وحشتناکی استاد