حقیقتِ نور
_طلا و مس
اولین بار بود که کامل از اول تا اخرشو نشستم دیدم خیلی قشنگ و لطیف بود😭😭😭
انگار خدای داستان یهو تصمیم گرفت بگه خب بچه طلبه، بیا ببینم بعد این همه سال درس و بحث، توی زندگی و عمل چند مرده حلاجی؟
زهرا سادات بهم گفت خوشبختی همین چیزای کوچیکه، خواستم بهش بگم درست میگفت
_طلا و مس
امروز کپسول سلاحو خوب نبسته بودم بعد مربی بهم گفت کپسول شُله که بعد من گفتم عه، بعد گفت عه؟ دفعه ی دیگه که با این اچارا زدمت دیگه نمیگی عه
منم گفتم باشه
واقعا خوب دارم نمیزنم تیر هامو
خداروشکر شیر توت فرنگی داشتیم به خاطر همین تونستم زنده بمونم و خومو نکشم