هدایت شده از راحیل |Rahil
دلم برای اون روزایی که مدرسه تعطیل بود هوا سرد بود و من صبح تا شب داشتم 'عزیزترینم' میدیدم و باهاش گریه میکردم و دعا میکردم تموم نشه تنگ شده
اینکه کلا همین دو تا عکسو گرفتم و یادم رفت از فضای داخلی شهر فرهنگ و هنر عکسی بگیرم یعنی واقعا خوش گذشت بهم
وای باورم نمیشهه
هر جای اسلامو دست میذاری یه جوری نور می پاشه تو صورتت که پشمات میریزه