حقیقتِ نور
رفتم یکم بامداد خمار نگاه کردم(فصل دو) تنها کسایی که یه ذره از لحاظ روحی روانی نرمال تر از بقیه ان
بیا
منصور هم که تو زرد از آب دراومد
من نمیدونم چرا یه همّی تو این سریال هست برای خراب و بد نشون دادن مردا
یکی از یکی بدتر
اصلا اشک چشم منصور نخشکیده عاشق یکی دیگه شد، بعد عشقشو کتک زد سرش داد زد آبروشو میخواست ببره این چه کوفتیه
https://eitaa.com/Strawberry_thinks/3995
بگردم، خستگی از صدات میریزه
♡♡
===)))) چقدر حالمو خوب کرد پیامت
https://eitaa.com/Strawberry_thinks/3996
من شنیدم در داستان اصلی اینطوری نیس
♡♡
درست شنیدی
اصلا خیلی سریالش با داستان اصلی داره زاویه پیدا میکنه
وای بچه ها
فکر کنم این یه مریضی جدیده
اینکه املای ساده ترین کلمات رو یادم میره باورتون میشه تو جزوم تعیین رو با الف نوشتم و بعد از کلی وقت که حس میکردم این کلمه یه مرگیش هست یادم اومد تعیین اینطوری نوشته میشه؟
نمیدونم چمه
https://eitaa.com/Strawberry_thinks/3997
بهت احازه میدم بوسم کنی
♡♡
🤣ممنون که این افتخارو نصیبم کردی بانو
https://eitaa.com/hiamm133/11372
الهییی گودو مزمبمیمیکیم
خره من این دو هفته خودمم تو آینه به زور دیدم چه برسه بخوام بیام پیویت چرت و پرت بگم😭
هدایت شده از چهارخونه
«به شانه کشیدی غم سینه اش را؟ و یا چون بقیه تو سربار یاری؟»
همه ی کارامو دارم با استرس و ناراحتی زیاد انجام میدم انگار رفتم تو حباب غمباد گرفتن