«حالا میدانم که در قلب هر آدم، هرکس جایگاه خودش را دارد. حالا به خوبی میدانم که جایگاه یک نفر را دیگری نمیتواند تسخیر کند و تو به تنهایی نمیتوانی جمعیت قلب ِیک نفر باشی. اما جایگاه خودت را داری و از همه مهمتر اینکه کسی هرچقدر هم بخواهد نمیتواند آنرا اشغال کند. جای خودت را پیدا کن. جای خودت را.»
دلم میخواد دوست داشته بشم.
دلم میخواد واسم نامه نوشته بشه و همه اش رو با اشک هایی که از ذوق روی گونه ام روون شده با عشق بخونم و کلماتش رو ببوسم. دلم میخواد کادویی بگیرم که همیشه همراهم باشه. دلم میخواد با آهنگ ها خاطرات داشته باشم که بعدها با شنیدنشون، فقط یک لبخند بزنم انگار که آهنگِ یادآوره خاطراته.
دلم میخواد زندگیم پر از لحظه هایی باشه که از شدت خوشحالی فرصت نوشتن و موندگار کردنش رو هم پیدا نکنم و تنها جایی که توش بتونن موندگار باشن، ذهنم باشن. دلم کسی رو میخواد که سرنوشت دوباره بهم برش گردونه. که سال ها بعد دوباره بتونم ببینمش و روحم بهش پیوند بخوره. مثل لیلی و اتلس که همدیگه رو بعد از چندین سال پیدا کردن.
شاید خیلی عجیب باشه ولی هرکسی هرکادویی بهم بده دوست دارم همیشه کنارم نگهش دارم، تو مکان هایی که میرم همراهم و یا توی گردنم باشه، ببینه از کادویی که بهم داده استفاده میکنم و لذت ببره و فکر نکنه چیزی که خریده رو انداختم یه گوشه، دوست دارم شخص مقابلم ببینه به یادگاری ها خیلی خیلی ارزش قائلم.
دنبال چیزهای عجیبی توی این زندگی نگرد، رویا و خوشحالی، اینها جلوی چشمات هستن، همیشه کوچیکن اما با یکم دقتکردن میتونی پیداشون کنی. حتی اگه برای مدتی رویایی نداشتی، اگه احساس کردی توی این دنیا برای هیچی آفریده نشدی و هیچ جادهای به تو منتهی نمیشه، بازم خوشحالی رو رها نکن. رویاها یهروزی پیدا میشن، فقط سعی کن ناامید نشی، فقط سعی کن تا میتونی بخندی و تفریح کنی، آدما گاهی بوجود میان تا لبخند خودشون رو حفظ کنن و بعد کمکم اون لبخندها بهشون هدف میده، عجله نکن، تو برای هیچکاری دیر نکردی
گاهی حس میکنم اولین باری که دیدمت انگار موسیقی موردعلاقم داشته پخش میشده، انگار آسمون از همیشه آبی تر بوده و تو شمعی بودی که پروانه ها داشتن دورش می رقصیدن یا وگرنه چطور ممکنه با همون دیدار اول اینطور توی قلبم شکوفه بزنی؟!
همیشه هم سقوط از ارتفاع تورو نابود نمیکنه، گاهی فقط زخمیت میکنه؛ یه آدم دوستداشتنی یکبار گفت بعضیوقتا ما میفتیم پایین، چون اون پایین چیزی هست که باید پیداش کنیم! از تاریکی و سقوط نترس، از زخمیشدن فرار نکن، بالاخره یهروز بین اونهمه شکست، چیزی رو پیدا میکنی که بقیهی آدمها هیچوقت با چشمهاشون ندیدنش و با دستهاشون لمسش نکردن. پیداش کن و به همه نشونش بده، نشون بده که سقوط طولانیت برای اینهمه عمر، ارزش پیداکردنش رو داشته، چیزی که باید اون پایین دنبالش بگردی رو پیدا کن و برای شکستهات خوشحال باش .