ما به کتابهایی نیاز داریم که اثرشان بر ما مثلِ یک فاجعه باشد؛ کتابهایی که عمیقاً متأثرمان کنند؛ مثل تأثیر مرگِ کسی که بیشتر از خودمان دوستش داشتیم؛ مثل تبعید شدن به جنگلهایی دور از همه؛ مثل خودکشی. کتاب باید همچون تیشهای باشد برای شکستن دریای یخزدهی درونمان .
• نامهی کافکا به اُسکار پولاک
بعضی وقتها گمان میکردم که دیگر به او فکر نمیکنم، اما کافی بود لحظهای در جایی بیسر و صدا تنها بمانم تا باز خیالش به سراغم بیاید .
- کاش کسی جایی منتظرم باشد | آنا گاوالدا
نیاز دارم که اطرافیانم ساکت باشند. نیاز دارم که همهٔ موجودات در سکوت فرو روند تا غوغای وحشتناکِ درون قلب من هم بلکه پایان یابد .
مسئله اینه که هیچ خوب و بدی وجود نداره . هرکسی به تناسب قانون های دنیای درونش لیستی از بدها و لیستی از خوب ها داره . اونی که از گناه لذت میبره فکر نمیکنه که اون یه گناهه ، بهش میگه لذت . این منم که اسمش رو گناه میذارم . بدِ دنیای من ، خوبِ دنیای اونه .
فکر میکنم کمتر اهمیت دادن، یا اصلا اهمیت ندادن به یک سری آدما و موضوعات باعث بشه تا بتونم خوشحال تر باشم یا حتی راحت تر زندگی کنم. وقتی آخرش فقط خودت آسیب میبینی بخاطر اهمیت دادن پس بهتره که همه اون چیز هایی که آزارت میدادن رو رها کنی و برای مدتی هم که شده نسبت به یک سری چیزا بی اهمیت باشی و فقط بگذری ازشون.
حتی اگر لازم باشه همه چیز رو برای مدتی از خودت دور کنی و فقط فاصله بگیری، مطمعنم اینطوری لطف بزرگی به خودمون میکنیم.
نگو خرداد، بگو فِلاکت، بدبختی، بیخوابی، استرس، معدهدرد، نابودی سلامت روان، افسردگی.
قرار نیست زندگیت شبیه عکسای پینترست باشه. قرار نیست همیشه مینیمال و شیک باشی. قرار نیست همیشه پوست صورتت صاف و بدون جوش باشه. قرار نیست همیشه زیر ابروهات تمیز و صورتت اصلاح شده باشه. قرار نیست همیشه خونهت مرتب باشه. قرار نیست همیشه کیکی که میپزی خوب از آب درآد.قرار نیست همیشه همه چیت توی بهترین حالت خودش باشه، قرار نیست خودتو بذاری پشت ویترین تا آدما بیان تماشات کنن. پس دست از سر خودت بردار و زندگی رو برای خودت سختتر نکن عزیزم.
"ما شب تا صبح ستاره چیدیم و سبدمان پر شد. یک جرعه آب مهتاب از بلندای کوه نوشیدیم. چه خوش، خورشید را بوسیدیم. با اژدهایان پرواز کردیم و با ملائک بر سر یک سفره نشستیم. فرزند آدم بودیم انسان شدیم. نسلها تکامل یافتیم. بگذریم، تنها چیزی که مهم است این است که ما در کنار هم "زنده" بودیم. چیزی فراتر از نفس کشیدن مردمِ عادی.
- از سانا