در واقع زمان چیزی رو درست نمیکنه، زمان فقط سطح دغدغهی آدمارو تغییر میده. شاید چیزایی که چهار سال پیش غمگینت میکردن هنوز حل نشده باشن اما تو دیگه بهشون اهمیت نمیدی. خیلی ساده بخوام بگم، با گذشت زمان دغدغههات بیشتر میشن و دیگه حوصلهی غصه خوردن برای دغدغههای چند سال قبل رو نداری.
دگر کلماتی که به من زندگی میدادند وجود ندارند، اکنون فقط کلمات باعث رنج و افسوس من در زندگی میشوند، کلمات فقط آنچه را که درد است نشانم میدهند و فراغ زندگی را یک آرزو میسازند تا دیگر نه امیدی باشدُ و نه روشنایی برای نگرش زیبایی ها.
در ظاهر روی پاهایم ایستادهام. گاهی میخندم و گاهی گریه میکنم. اما حقیقت این است که خسته هستم. میخواهم فرار کنم. میخواهم بروم و ناپدید شوم.
خودتون باشید، به جای تقلید از بقیه درون خودتون دنبال علایق و سلایقتون باشید، پیداش کنید و بپذیریدش، یکی یه جایی میگفت وقتی از یه آدم دیگه تقلید میکنی یعنی زندگی خودتو ول کردی و داری به جای یکی دیگه زندگی میکنی، به جای دیگران زندگی نکنید و به اندازه سهم خودتون از دنیا لذت ببرید.
همیشه فکر میکنم خیلی وقت دارم
درحالی که وقتی یه جا نشستم و به یه گوشهی نامعلوم خیره شدم آرزو میکنم کاش این لحظاتی که دارم بیهوده مصرف میکنم کش بیان تا بتونم وقت بیشتری داشته باشم.