یادم میآد وقتی بچه بودم همیشه از خوابیدن و چرت زدن بدم میاومد. مشتاقانه میخواستم بیدار باشم و تجربه کنم. انگار که خیلی چیزها رو در خواب از دست میدادم. معجزه، نور، رنگ، و بعد ها به مرحلهای رسيديم که خواب، لذتبخش ترین تجربهی زندگی شده.
موضوع اصلی لیاقت اونها نیست. موضوع اینه که تو اجازه میدی و اونها هم استفاده میکنن.
هر انسانی سزاوار این است که حداقل یک دوست داشته باشد که بتواند سر ترسها و رازهایش، سر احساس گناه و شادیاش به او اعتماد کند. هرکسی سزاوار یک نفر است که بتواند به چشمهایش نگاه کند و بگوید: تو کافی هستی، تو با تمام زخمهات، بینقصی.
کنار گذاشتن آدما ساده نیست ؛ اما وقتی به رفتارشون بیشتر توجه میکنی میفهمی که تو فقط برای اونا مثل یک ابزار عمل میکنی و هروقت که بهت نیاز داشته باشن ازت استفاده میکنن و اگه فایده ای براشون نداشته باشی حذف میشی ، پس کنار بزار قبل از اینکه حذف بشی.
« به پایان فکر نکن، اندیشیدن به پایان هر چیز ، شیرینی حضورش را تلخ میکند؛ بگذار پایان تو را غافلگیر کند، درست مثل آغاز »
- صادق هدایت
راستش را بخواهی محبوبِ من؛ رویایی نداشتم که بخواهم برای تو از آن دست بکشم. هیچچیز نداشتم. تو رویا را ساختی و بال و پر دادی. سبز کردی، شکوفه دادی، برایش ثمره ساختی و آن را چیدی. یقین دارم اینکه رویایِ من شدی والا تر از دست کشیدنم از رویا بود. حالا همه چیزی. اولین چیزی. آخرین چیزی.
مهم نیست چی باشه اگه درسه، اگه کاره، اگه خوابه، اگه تفریح، اگه گردش اگه واقعا بهت آرامش میده انجامش بدهو خیالت راحت باشه که بیهوده نیست چون هدف این زندگی، رسیدن به آرامشه.