«به هیچ کاری نمیتوانم علاقمند بشوم و اصلاً مسایئی برایم پیش آمده که گفتن و یا نوشتنش هم احمقانه به نظرم میآید. فقط میدانم که خسته هستم و هیچ چاره ای هم ندارم و یا دارم اما حوصله کوچکترین اقدام حتی تکان دادن سر انگشت را هم ندارم»
«داشتم دفتر خاطراتم و مرور میکردم، دیدم چقدر همه چی فرق کرده ،همه چیزای پیش پا افتاده ای که یروزی برام عجیب ترین آرزوم بود الان عادی ترین چیز ممکنه، بعضی وقتا نیازه برگردی عقب تا قدر چیزی که الان هستی و بدونی،اینکه آرزو های بچگیت و زندگی کنی لذت بخش ترین چیز دنیاعه.»
"گذر ما از این دنیا انقدر زودگذر است که تنها چیزی که من را آرام میکند این است که بدانم من توانستهام نزدیکترین چیز به خودم باشم."
فریدا کالو ִֶָ 𓂃
همه ما یک عذرخواهی به خودمان بدهکاریم، زمانی که برای نگه داشتن آدمهای اشتباه در زندگیمان پافشاری کردیم. آن زمان که دروغ شنیدیم و سکوت کردیم، جایی که باید میرفتیم اما ایستادیم و آن هنگام که از هیچ و پوچ رویا ساختیم و ذوق کردیم.
نه حال بیرون رفتن دارم نه حوصله خونه نشستن،نه حوصله کسیو دارم نه دلم میخواد تنها باشم،نه کاری دارم انجام بدم نه بیکارم،نه خوابم میاد نه دلم میخواد بیدار باشم،نه حوصله حرف زدن دارم نه دلم میخواد بریزم تو خودم،نه افسردگی دارم نه خوشحالم
- من عجیبم ؟
حقیقت اینکه مردم از چیز های مبهم استقبال نمیکنن. اون ها میخوان همه چیز واضح جلوی چشمهاشون باشه و سعی نمیکنن درباره مسائل یا حتی کلمات ذرهای فکر کنن .
بهنظرم آمد که همه مرا ترک کرده بودند.
به موجودات بیجان پناه بردم. رابطهای بین من و جریان طبیعت، بین من و تاریکیِ عمیقی که در روح من پایین آمده بود تولید شده بود.
این سکوت یکجور زبانی است که ما انگار نمیفهمیم. - صادق هدایت