بیست سالم که بود، دلم میخواست یه روزی با یکی رو جدول کنار خیابون راه برم...
الان سی سالمه. دیگه دلم نمیخواد، ولی از اینکه تو بیست سالگی تجربش نکردم ناراحتم.
میدونی؟ هرچیزی به وقتش قشنگه!
📩 #توییت
شاعر خیلی خوب گفت
اونجا که فرمود:
ما خیر ندیدیم از این خانهتکانی
ای کاش کسی بود دلم را بتکاند :)
خاطرات سفیر و خوندین؟
به نظر شما هم خیلی جذاب بود حضور یه دختر نخبهی مسلمون و محجبه تو بلاد کفر فرانسه؟ نه؟
حالا اگه یه دختر نخبهی مسلمونِ محجبه و مهمتر از اون، فرزند شهید، بره انگلستان چی؟
اونم نه هر دانشگاهی، بهترین دانشگاه انگلستان «مطمئن نیستم هاروارد یا کمبریج» درس پزشکی بخونه و جراح شه.
چی شد؟
دهنتون وا موند؟
نیلوفر شادمهری که تهش برگشت ایران
اما زینب سادات حسینی هنوزم تو انگلستان با سختیای غربت و بلاد کفر میسازه!
دیگه همشو من نگم😉
یه سرچ ساده بزنید تو نت
رمان «بدون تو هرگز»
داستان زندگی زینب ساداته
دختر اول طلبه شهید سید علی حسینی
بخونید و مثل من حالشو ببرید✌️🏻
#کتاب_شناسی
تقریبا بیشتر از ۲ ساله تو ذهنمه ۲۵۰ فیلم برتر IMDB رو ببینم. لیستش هر سال یا بهتر بگم، با هر فیلمی که امتیازش بالا باشه، تغییر میکنه.
امروز طی یه تصمیم یهویی
۲۴۹امین فیلم این لیست رو دیدم
یه فیلم هندی با ژانر پلیسی و رازآلود
حقیقتا میخواستم از آخرین شروع کنم تا اولین فیلم اما آخرین فیلم خیلی قدیمی و آمریکایی بود «برا سال ۱۹۲۷» و ژانر عاشقانه و این خزعبلات درنتیجه شیفت دادم بعدی😁
#فیلم_شناسی رتساسان 🎞
یه جاهایی واقعا تو دلم میگفتم حقا که فیلم هندیای!
یه جاهاییش خیلی احساسی شد در حد اشک ریزون که زدم بره جلو😂
جنایی دوست ندارم ولی داستان جالبی داشت. جوری که از فیلم هندی جماعت انتظار داشتم، دور از ذهن و واقعیت خیلی نبود داستانش. و این نکته مثبتی بود.👌🏻
یه روانی جامعه ستیز که قاتل سریالی اصلی داستان بود. ولی جذابیتش به این بود که واقعا نمیتونستی حدس بزنی کیه. نویسنده تا آخرای داستان مخاطب و پیچوند واقعا که این از مهارتاش به حساب میاد.
نکته آخر اینکه
کاش اغتشاشگرامونو میدادن دست پلیسای هند😋😂
از اونجایی که خیلی سوسکی صیانت شدیم، فکر نکنم بتونید نسخه بدون سانسورشو پیدا کنید. منم حال نداشتم زیاد بگردم. در هر حال اینی که من دیدم امیدوارم نسخه اصلی فیلم بوده باشه که مشکل اخلاقی خاصی نداشت. «ذهن مثبت نگر🤓»
درگوشی بهتون یچیز بگم🤫
هر موقع فیلم یا سریال غیر ایرانی میبینم که راحت درمورد تجاوز و اعمال منافی عفت درمورد دخترا و زنا میگن، عمیقا از اینکه داخل ایرانم و شرایط فرهنگی و اجتماعی حاکم بر جامعم ایجاب میکنه در حالت عادی ۸۰ درصد این ناراحتی ها رو دخترا تجربه نکنن، واقعا خدارو شکر میکنم.🤲🏻
۰۲/۰۱/۰۹
اون روزایی که انقدر درگیر آدمای واقعی زندگیم میشم که گوشیمو کاملا میزارم کنار، والله که عید منه! 👑
من هیچوقت از دست دادن رو درک نکردم
مرگ هیچکدوم از عزیزان و نزدیکانمو به چشم ندیدم
﴿البته عمم ۸ سالگیم، پدربزرگ و مادربزرگم
۶ و ۷ سالگیم، و اونیکی پدربزرگم ۱۰
سالگیم فوت شدن.
این عزیزانی هم که رفتن، از نزدیکان نبودن البته.
یعنی مرگشون خیلی تاثیری روی زندگیم نذاشت.﴾
ولی به طرز عجیبی* احساس نبود آدمای نزدیکم
رو درک میکنم.
اینکه یهو نباشه!
امروز باشه فردا نباشه!
الان باشه، چند لحظه بعد نباشه!
نکنه یوقت یکی که الان بهم نزدیکه
فردا نباشه؟!
نکنه الان که یه کاری ازم خواست، یه هفته دیگه نباشه؟!
اون موقع من از خودم متنفر نمیشم؟
که چرا وقتی که میتونستم و براش نذاشتم؟
که چرا کاری که میتونستم و براش نکردم؟
یا حتی برعکس!
اگه خودم نباشم چی؟!
اون حسرت به دل نمیشه؟
از خودش متنفر نمیشه؟
که چرا بیشتر پیشم نبود؟
که چرا بیشتر حواسش بهم نبود؟
اگه دیگه فرصتی برای جبران نباشه چی؟!
اگه برم اون دنیا و دستم کوتاه بشه چی؟!
یعنی اون موقع حسرت روزایی که با هم نگذروندیم رو میخوریم؟!
یعنی ناراحت خاطرات خوبی که میتونستیم و نساختیم، میشیم؟
ولی اون موقع خیلی دیره
برای هر دو طرف دیره
و من از همین دیر رسیدن میترسم.
گاهی دیر رسیدن مساوی هرگز نرسیدنه!
#نیمه_تاریک 🌑
✍🏻 #آفتابگردون
*یه دوستی داشتم که عین همزاد روحی بودیم. هر موقع ناراحت بود منم بیدلیل ناراحت بودم هر موقع خوشحال بود منم بیدلیل خوشحال.
و بلعکس برای اونم همین بود.
جالب این بود که اصلا حضوری همو ندیدیم که بخوایم از احوال هم خبردار باشیم.
یهو یه هفته در غم عمیقی بودم، زنگ میزدم بهش، میگفت من همون تایم یه ناراحتی عمیقی داشتم مثلا به فلان دلیل. بعد تازه میگفتم عهههههه پس تقصیر تو بود ناراحتیام! برای خودمونم عجیب بود. ما که کیلومترها فاصله داریم. یه بارم همو ندیدیم. برای هم از ناراحتیا و شادیامون نمیگیم. پس چطور ممکنه همزمان یه احساس داشته باشیم؟!
#نیمه_تاریک 🌑
یه شب که بد حالم بد بود و بدون اغراق احساس مرگ داشتم. سردرد شدید. قلب درد. انگار یا خودم دارم جون میدم یا یکی از عزیزانم.
باز نمیدونستم چرا؟!
این دوستم یه استوری گذاشت از راهرو بیمارستان، فکر کردم چیزیش شده و همین دلیل حال خرابمه
کلی نگرانی و اینا که خوبی؟ چی شده؟
گفت دوستم تصادف کرده تو کماست...
دوستش کی بود؟!
یه دختر جوون ۱۹,۲۰ ساله :)
همسن و سال خودش
هم سن و سال خودم...
﴿دومین بار بود که وجدان کردم مرگ چقدر نزدیکمه! تا قبل اون انگار خدا بهم گارانتی ۷۰ ساله داده بود که زهرا! تو قطعا تا ۷۰ میری و حالا کلی وقت داری!﴾
با کلی ناراحتی و قلبی شکسته گفت براش دعا کن.
حال پدر و مادرش خرابه
دارن جون میدن
دارم جون میدم...!
من حالا در فکر اینکه خب دوسته دیگه
خواهر آدم نیست که! فامیل نیست که!
خون آدم نیست که!
یعنی چقدر براش این آدم مهم بوده که
بخاطرش پاشده رفته بیمارستان!
بخاطرش انقدر اعصابش خورده!
#نیمه_تاریک 🌑