eitaa logo
آفتابگردونم 🇮🇷
78 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
380 ویدیو
2 فایل
در جستجوی پرتوی نور خورشید🌾🌻 نقدی، نظری، صحبتی اگر بود: @Za_Kht
مشاهده در ایتا
دانلود
حلوای اسرائیل رو بپزیم یا چی؟
از ساعت ۴:۳۰ بیدارم ولی همشو پای گوشی و لپتاپ بودم مگه قرار نبود سحرخیزی کامروایی بیاره آقای رئیس؟!
ولی زندگیامون از وقتی که دیگه تو خونه‌هامون طاقچه نداریم حس یه زندگی ایرانی نمی‌ده آقای رئیس!
شاید فقط منم که انقدر طاقچه دوست دارم شایدم آخرین نسلی هستم که خونشون طاقچه داشته و زیبایی و کاربردی بودن طاقچه رو دیده ولی به نظرم وجود طاقچه انقدر در دکوراسیون خونه موثر و جذابه که اگه خونم طاقچه نداشته باشه قطعا یه اوستا گچ‌کار میارم طاقچه بزنه براش پ.ن: این پیامو یه جا سیو کنین بعد ازدواج و خونه‌دار شدنم مخمو بخورید که: پس طاقچت کو؟🤝 🌑
۱۹ مرداد یک هزار و چهارصد و سه؟! از روزهایی که انقدر مشغولی انقدر بدو بدو داری و انقدر بهت خوش میگذره که کلا موجودی به نام گوشی نمی‌شناسی!
یک) از امروز هیچی عکس ندارم و این داره غمگینم می‌کنه همیشه گذشت لحظات شاد زندگیم برام پر از حسرت بوده... چون لحظه رو زندگی می‌کنم، با تمام وجود و تعلقات دیگه یادم میره حتی یادگاری جمع کردن... اینکه چند وقت بعد، لحظه ثبت شده‌ای از امروز ندارم، برام حسرت انگیزه... غبطه می‌خورم به اونایی که عشق عکسن نه اونایی که افراط عکس گیری دارن و از لحظه لذت نمی‌برن، فقط ثبتش می‌کنن تا بعدا لذت ببرن ازش. به کسایی غبطه می‌خورم که لحظات زیبای زندگی رو می‌شناسن و چیک!📸 تو یه قاب قشنگ و هنرمندانه ثبتش می‌کنن کاش از این آدما بودم... کاش دست به دوربین بودم... کاش... 🌑
آفتابگردونم 🇮🇷
دردهای خودم کم بود چند روزه غصه جدیدم اضافه شده امسال، بعد بالای ۱۰ سال... روضه هفتگی دو ماهه‌ی خونم
دو) حالا که عکس ندارم با کلمات ناقص و شکسته بسته زورمو به کار می‌گیرم تا امروز رو ثبتش کنم امروز رزق خانوم سه ساله بود... دل کوچیکش طاقت نیاورد روضه خونگی چندین سالمون قطع شه... ولو به اندازه یه جلسه، یه سر سوزن، ارتباط باید برقرار باشه و بمونه! امروز روضه یه صفای دیگه داشت مثل سال‌های قبل نبود مثل هیچ روضه‌ای که تا حالا رفتم و گرفتیم نبود! روضه امروز به معنای واقعی کلمه خونگی بود! با اصالت خونگی بودنش با آدمای کم، یه محفل صمیمی! با مداحی که شاید سرشناس نبود پول نمی‌گرفت، حتی شاید دعوتی هم نبود ولی خودشو خرج امامش کرده بود... به قول قدیمیا: نون دلشو می‌خورد! با سخنرانی که تا لحظه آخر کسی نمی‌دونست سخنران امروز اونه :) حتی شاید خودشم انقدرا از خودش مطمئن نبود! ولی گره‌ی گلوش و داد دست سه ساله ارباب البته یکم زیادی گره‌ی گلوشو باز کردن🌝 علاوه بر حرف زدن، زیادی هم گریه می‌کرد. با خادمی که از خونه ما نبود ولی زیر پرچم روضه، صاحب‌خونه‌ترین شد! یه تنه بار پذیرایی رو به دوش کشید. حتی بهتر از صاحب خانه :) ✍🏻
سه) روضه امروز، یه روضه خونگی واقعی بود با نمودهای مواسات واقعی! هر کی از در اومد یچیز دستش گرفت آورد یکی صفا، یکی صمیمیت یکی مهربونی، یکی صداقت یکی کیک یزدی، یکی شکلات تلخ🍫 مهمونا همدیگه رو خیلی نمی‌شناختن ولی همه زیر یه پرچم با هم خواهر بودیم از خویشاوندان نزدیک‌تر! شور بعد روضه امروز دلچسب بود از عسل شیرین‌تر! هنوز نمی‌دونم امروز رو چی خاص کرد؟ سه ساله حضرت رقیه (س)؟ نگاه نامحسوس حضرت زهرا (س)؟ مهموناش که جوون و صمیمی بودن؟ مداح و مداحیاش؟ سخنرانی‌ای که بداهه و برای اولین بار بود و گریه همه رو درآورد؟😳 گپ و گفت‌های بعد روضه؟ شوخی و خنده‌هامون که از ته دل بود و به حالت حزن انگیز چند دقیقه قبل ذره‌ای شباهت نداشت؟ یا... نگاه خاص بابا رضا به مهمونا؟ نمی‌دونم! همیشه تو زندگی من یه ربطی به بابا رضا پیدا می‌شه... حتی وقتی خودم حواسم نیست! مثلا تعداد مهمونای امروز که ساده از کنارش گذشتم ۸ تا بودن... هشت نفر! از ۲۰ و خورده‌ای آدم که دعوت کردم فقط ۸ نفر توفیق حضور داشتن! بقیه می‌گن تصادفه ولی من با این نشونه‌ها زندم... با عدد ۸ زندم و با این عدد زندگی می‌کنم حتی وقتی متوجهش نیستم با هشت هوامو داره. بالاخره بابائه دیگه :) دلم گرفت... امروز ازش حرفی نزدم زیاد حق دختریمو به جا نیاوردم ولی بابائه... می‌دونم به دل نمی‌گیره ازم بلکه تشویقم می‌کنه تا بیشتر از جدش حرف بزنم🥹✨ ✍🏻 🌑
چهار) قدم آخر و دوست داشتنی، قدردانیه. قدردانی از همه عزیزانم که با وجود بعد مسافت، اومدن و سهمی از حال خوبمون شدن. این پیام کوچیک این مکالمه کوچیک یادگاری شد از کم‌جمعیت‌ترین ولی باصفاترین هیئتی که تو عمرم رفتم/گرفتم. تا باشه از این جمع‌های کوچولو ولی بابرکت، خالص و با صفا! نه فقط تو هیئتا و روضه خونگیا تو همه جای ایران! و حتی جهان! بگو ان شاء الله!🌻✨ پ.ن: «مشهدی که می‌گه، منظورش طرح ولایته که تا سه روز پیش مهمون بابا رضا بوده.» ✍🏻
کی ظالم است ناریه؟ تو یا من؟! ظلم نیست بعد از یک عمر زندگی نفهمی درد مردت چیست؟! •|مختارنامه|•
خیلی دردناک و ترسناکه که یه عمر با یکی دوست باشی فرزندش باشی مادر یا پدرش باشی خواهر یا برادرش باشی همسرش باشی! و بعد یه عمر، هنوز عمیق‌ترین درد قلبت رو ندونه، نفهمه، نبینه، حس نکنه! 🌻
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی عمریست پشیمان زِ پشیمانی خویشم! •|سید علی خامنه ای|•