۰۲/۰۱/۰۹
اون روزایی که انقدر درگیر آدمای واقعی زندگیم میشم که گوشیمو کاملا میزارم کنار، والله که عید منه! 👑
من هیچوقت از دست دادن رو درک نکردم
مرگ هیچکدوم از عزیزان و نزدیکانمو به چشم ندیدم
﴿البته عمم ۸ سالگیم، پدربزرگ و مادربزرگم
۶ و ۷ سالگیم، و اونیکی پدربزرگم ۱۰
سالگیم فوت شدن.
این عزیزانی هم که رفتن، از نزدیکان نبودن البته.
یعنی مرگشون خیلی تاثیری روی زندگیم نذاشت.﴾
ولی به طرز عجیبی* احساس نبود آدمای نزدیکم
رو درک میکنم.
اینکه یهو نباشه!
امروز باشه فردا نباشه!
الان باشه، چند لحظه بعد نباشه!
نکنه یوقت یکی که الان بهم نزدیکه
فردا نباشه؟!
نکنه الان که یه کاری ازم خواست، یه هفته دیگه نباشه؟!
اون موقع من از خودم متنفر نمیشم؟
که چرا وقتی که میتونستم و براش نذاشتم؟
که چرا کاری که میتونستم و براش نکردم؟
یا حتی برعکس!
اگه خودم نباشم چی؟!
اون حسرت به دل نمیشه؟
از خودش متنفر نمیشه؟
که چرا بیشتر پیشم نبود؟
که چرا بیشتر حواسش بهم نبود؟
اگه دیگه فرصتی برای جبران نباشه چی؟!
اگه برم اون دنیا و دستم کوتاه بشه چی؟!
یعنی اون موقع حسرت روزایی که با هم نگذروندیم رو میخوریم؟!
یعنی ناراحت خاطرات خوبی که میتونستیم و نساختیم، میشیم؟
ولی اون موقع خیلی دیره
برای هر دو طرف دیره
و من از همین دیر رسیدن میترسم.
گاهی دیر رسیدن مساوی هرگز نرسیدنه!
#نیمه_تاریک 🌑
✍🏻 #آفتابگردون
*یه دوستی داشتم که عین همزاد روحی بودیم. هر موقع ناراحت بود منم بیدلیل ناراحت بودم هر موقع خوشحال بود منم بیدلیل خوشحال.
و بلعکس برای اونم همین بود.
جالب این بود که اصلا حضوری همو ندیدیم که بخوایم از احوال هم خبردار باشیم.
یهو یه هفته در غم عمیقی بودم، زنگ میزدم بهش، میگفت من همون تایم یه ناراحتی عمیقی داشتم مثلا به فلان دلیل. بعد تازه میگفتم عهههههه پس تقصیر تو بود ناراحتیام! برای خودمونم عجیب بود. ما که کیلومترها فاصله داریم. یه بارم همو ندیدیم. برای هم از ناراحتیا و شادیامون نمیگیم. پس چطور ممکنه همزمان یه احساس داشته باشیم؟!
#نیمه_تاریک 🌑
یه شب که بد حالم بد بود و بدون اغراق احساس مرگ داشتم. سردرد شدید. قلب درد. انگار یا خودم دارم جون میدم یا یکی از عزیزانم.
باز نمیدونستم چرا؟!
این دوستم یه استوری گذاشت از راهرو بیمارستان، فکر کردم چیزیش شده و همین دلیل حال خرابمه
کلی نگرانی و اینا که خوبی؟ چی شده؟
گفت دوستم تصادف کرده تو کماست...
دوستش کی بود؟!
یه دختر جوون ۱۹,۲۰ ساله :)
همسن و سال خودش
هم سن و سال خودم...
﴿دومین بار بود که وجدان کردم مرگ چقدر نزدیکمه! تا قبل اون انگار خدا بهم گارانتی ۷۰ ساله داده بود که زهرا! تو قطعا تا ۷۰ میری و حالا کلی وقت داری!﴾
با کلی ناراحتی و قلبی شکسته گفت براش دعا کن.
حال پدر و مادرش خرابه
دارن جون میدن
دارم جون میدم...!
من حالا در فکر اینکه خب دوسته دیگه
خواهر آدم نیست که! فامیل نیست که!
خون آدم نیست که!
یعنی چقدر براش این آدم مهم بوده که
بخاطرش پاشده رفته بیمارستان!
بخاطرش انقدر اعصابش خورده!
#نیمه_تاریک 🌑
چند ساعت نگذشت
پروفایلش سیاه شد...
باورم نمیشد!
آخه یه دختر ۱۹,۲۰ ساله چرا باید بمیره؟!
حداقل ۵۰ سال دیگه باید زندگی کنه :(
این قضیه هیچ ارتباطی به من نداشت
ولی منم عزادار بودم.
اونجا بود که با عمق وجودم درک کردم
هیچ ضمانتی وجود نداره!
هیچی!
همین من که راست راست راه میرم
هیچ ضمانتی نیست فردا هم سرپا باشم.
دوستام که دوروبرمن
هیچ ضمانتی نیست که فردا هم باشن
«البته ان شاء الله ۱۲۰۰ سال عمر با عزت و ایمان داشته باشن ولی خب حقیقت زندگیه»
پس ما به چه ضمانتی، زندگیمونو، کارامونو، دیدارهامونو، خاطرهسازیهامون رو موکول میکنیم به بعد؟!
بعدی که ممکنه هیچوقت نیاد!
بعدی که ممکنه خیلی دیر باشه...
بعدی که ممکنه نوشدارو هم درمانش نکنه
از بعد این اتفاق، همش نگران اینم تا جایی که میشه حسرت به دل نمونم.
اگه تا قبلش، آدمایی تو زندگیم بودن با درجه اهمیت کمتر، بعد این ماجرا همه به نظرم یهجورن، همه آدمن و به نحوی با من آشنا. این باعث میشه مسئولیتهای متفاوتی در قبالشون داشته باشم.
نگرانم از روزی که نباشم یا نباشن و در انجام مسئولیتهام در قبالشون و در انجام مسئولیتهاشون در قبال من، ناکام بمونم و بمونن. عمیقا میترسم از روزی که دیر بشه. روزی که پشیمونی برای هیچکس فایده نداشته باشه...
#نیمه_تاریک 🌑
و پنجشنبه میآید
که یادمان بیاورد
کسی بود
که فکرش را نمیکردیم
یک روز نباشد...
✍🏻 #قَالَ لیلا مقربی
@Sunray_Seeker
_ پس خودمون بریم.
+ نه! اون دوست ماست.
_تنها کاری که تک تکتون میکنید سر هم داد زدنه. شما دوست هم نیستین.
± حق با توعه. ما خانوادهایم. هیچ کسی رو جا نمیذاریم.
•|Guardians of the Galaxy vol 2|•
پ.ن: بعضی #دیالوگ ها در عین سادگی، عجیب حق میگن.
عجیبه که یه تیکه کاغذ میتونه یادآور کلی خاطره باشه💔
باورم نمیشه ۳ سال و نیم گذشته
اولین باری که روی حصیرهای سفید و آبی نشستم. چقدر ذوق بابت این شعر داشتم. ریتمش، صدای خواننده هنوز تو گوشمه. با تمام وجود میخوندم. اون روز رو با تک تک سلولام ضبط کردم🙃
#یاد_باد
نصیحتم به دختر و پسر آیندم:
فرزندم!
با اولیاء مدرست بیشتر از دوستانت رفیق شو. چون اردوهای جذاب غیر رسمی خواستن بفرستن، اولین نفر تو میای تو ذهنشون😇
حالا اولین نفر هم نیای، جزو اولین نفرا هستی دیگه. با من بحث نکن فرزندم به حرفم گوش بده!😕