دیروز بعد موسسه
رفتیم گلزار شهدای قم
اولین بار تو زندگیم شنیدم
که ما نزدیک ۵۰۰ شهید عراقی داریم
که تو قم خاک شدن
شهدای عراقی که خودشونم صدام و
رژیم بعث رو قبول نداشتن و تو جنگ
میدونستن حق با ایرانه
لذا اومدن ایران و برای حفظ حکومت شیعه
حتی با هموطنای خودشون جنگیدن و
در این راه شهید شدن
مزار شهید زین الدین از زیباترین قبوری که دیدم بود.
اولش که رسیدم، هیچکس و نمیشناختم جز زین الدین،
چندتا از شهدایی که راوی میگفت رو ولی داستانشونو شنیده بودم. داستان شهیدی که کارنامه دخترشو امضاء کرد رو احتمالا همتون شنیدین، اونم اونجا خاک بود.
بماند به یادگار
از ملاقات یار
گرچه یک ساعتم نشد
ولی تشنگیِ مارا چاره شد
داخل صحن و سرایت که نگشتم
سمت چاه جمکرانت که نگشتم
ملاقاتی با یک دل سیر
بماند طلب زائر دلگیر
✍🏻 #آفتابگردون
پ.ن: ترکیب غروب جمعه و
هوای ابری و دلگیر و
مسجد جمکران و
من دلتنگ
چه شود!
تو اون سه روز
چیزایی دیدم که باورم نمیشد
مثلا خیابوناش پر از حاج آقا
«به قول دوستان؛ آخوند»
یا ۹۵ درصد خانمای تو خیابون، چادری
۴/۵ درصد هم تقریبا حجابشون کامل
اون نیم درصد هم جهت خالی نبودن عریضه😁
به قول بچهها، کشور قم اصلا
انگار از ایران جداست😂
مدینه فاضله و آرمانی شیعست
البته تقریبا!
نکته بعدی اینکه شما در هر موقعیتی
یه آقایی رو با عبا و قبا میدیدی
عین ما که میگیم چادر محدودیت نیست
و هر کاری با حجاب و چادر انجام میدیم
که ثابت کنیم با حجابم میشه فلان کار و کرد
نمونه حاج آقاییش تو قم مشهوده
تهران حاج آقاها یه حرمتی دارن
جز با ماشین و راننده جایی نمیرن😂
البته پیاده هم تک و توک دیده شده
که بعد ماجرای عمامه پرانی، همونم پر
ولی قم...!
از خیابون داشتیم رد میشدیم
چشمم افتاد به اونور خیابون
یهو بلند به اطرافیان گفتم:
عه! حاج آقای موتور سوار!😮😂
خلاصه که به حق چیزای ندیده👳🏻♂🏍
399.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
قیافه من وقتی یه لحظه دیدم حاج آقا قبا رو تا زانو داده بالا، یه پاشم بلند کرده سوار موتور شه. اون یکی حاج آقا هم که احتمالا دوستشه، یه دست به قباش گرفته، منتظره این بشینه موتور و راه بندازه، سوار شه ترکش
خدایی تصورشم خنده دار نیست؟
بعد توقع دارید من وسط خیابون نخندم؟!
البته توقعتون کاملا به جاست!
چون چند قدم که گذشتیم بعد خندیدم😂