eitaa logo
آفتابگردونم 🇮🇷
73 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
401 ویدیو
2 فایل
در جستجوی پرتوی نور خورشید🌾🌻 نقدی، نظری، صحبتی اگر بود: @Za_Kht
مشاهده در ایتا
دانلود
چشم‌ها دریچه‌ای به روح آدمان مخصوصا وقتی پر می‌شن.
زمان: حجم: 78.9K
مود من هر وقت دلم می‌گیره😂 | نقاب
مادرم سرگرمی خاصی نداشت، ولی جشن تولد گرفتن رو دوست داشت. روز تولدش سازهای موسیقی می‌خرید. «تولدت مبارک» توی خونه ما حکم «دوستت دارم» داشت. •|آکادمی نظامی آرسنال|•
پروردگارا! ما را از تلافی کردن بخاطر دل شکستگی و کینه، مصون بدار.
اومده تو اتاق می‌گه: بیا یه چیزی بزار ببینیم. می‌گم: نمی‌خوام. می‌خوام بخوابم، می‌خوام ناراحت باشم. می‌پرسه: از چی؟ می‌گم: نمی‌دونم. از همه چی! در حالی که از در می‌ره بیرون مظلومانه می‌گه: لااقل میومدی با هم ناراحت می‌بودیم😔 انقدر حرفش غیر منتظرست که خندم می‌گیره.😂
بچه‌ها! سعی کنید یه دوست خوب و همراه پیدا کنید؛ دوست خوب کسیه که نتونی جلوش گناه کنی؛ پاتو به بهشت باز کنه؛ پاتو به بهشت زهرا، کنار شهدا باز کنه؛ پاتو به یه جاهایی وا کنه که تا حالا نمی‌رفتی! مثلاً بکشوندت به محله فقیر نشین‌ها تا کمک کنی به مردم، غم مردم خوردن رو بهت نشون بده. حاج حسین یکتا 🍁
هدایت شده از [مُبهَم]
خیلی‌خوبه که یه نفرو داشته باشی که تمام جزئیات رو بدونه، نه بخاطر اینکه خودت بهش گفتی، به خاطر اینکه دیگه تو رو اندازه خودش میشناسه! یه نفر که انقدر تو رو بلده که وقتی بهش احتیاج داری، باهات میخنده و گریه میکنه و باهات برای خواسته‌هات میجنگه و وقتی از هم میپاشی تیکه‌هاتو کنار خودش نگه میداره تا نکشنی!🤍✨
«ادمین بودن آدم رو تنها می‌کنه»
وقتی می‌بینم یکی از اعماق وجودش برای کس دیگه‌ای اهمیت قائله از خودش، وقتش و کارهاش می‌زنه و بی هیچ چشم داشتی مراقب بقیست مراقب روحشون، جسمشون، همه چیشون مثل یه فرشته محافظ هواشونو داره دلم بدجور می‌گیره و به شدت خوشحال می‌شه
خوشحال میشم، چون هنوز خوبی تو دنیا هست هنوز کسایی هستن که با تمام زخماشون با تمام دل شکستگیاشون، هوای بندگان خدا رو دارن. هنوز مهربونی وجود داره.
عمیقاً ناراحت می‌شم چون یه روزی خودمم همچین آدمی بودم حداقل برای نزدیکانم همچین آدمی بودم از خودم، وقتم و کارهام می‌زدم تا فقط پیششون باشم حواسم بهشون باشه مراقبشون باشم اگه کمکی یا کاری لازم داشتن، اولین نفر رو من حساب کنن. ناراحت می‌شم چون با خود قدیمم رو به رو می‌شم و منو یاد روزهای سادگیم می‌ندازه روزهای بی‌آلایشیم روزهایی که هنوز، چرخ روزگار زورش به من و مثبت نگری‌های بی‌حدم نمی‌رسید. ولی این روزا فشار چرخ روزگار رو شونه‌هام سنگینی می‌کنه. این روزا خسیس شدم. مهربونیامو به ندرت خرج کسی می‌کنم. انگار که خودم نیاز وافری به مهربونی داشته باشم و کسی جز خودم نتونه بهم مهربونی بده. و حقیقتا می‌ترسم می‌ترسم وقتی آدمایی که شبیه منِ قدیم هستن رو می‌بینم. می‌ترسم اونا هم چند سال بعد، به عقب نگاه کنن و شک، به جای جای دلشون لرزه بندازه. می‌ترسم یه روز از شدت مهربون بودن و در عوض، جمع کردن خورده شیشه‌های دلشون، از مهربونیشون پشیمون شن. می‌ترسم دیگه نتونن به آدمای جدید اعتماد کنن. می‌ترسم. واقعا از اینکه این آدمای ساده و دل‌رحم، آینده‌شون حتی ذره‌ای شبیه من بشه می‌ترسم. 🌑
شاید مفهوم بهتر ادا می‌شد اگه واژه «به فکر» رو به جای «مهربونی» به کار می‌‌بردم.