eitaa logo
آفتابگردونم 🇮🇷
73 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
401 ویدیو
2 فایل
در جستجوی پرتوی نور خورشید🌾🌻 نقدی، نظری، صحبتی اگر بود: @Za_Kht
مشاهده در ایتا
دانلود
رخ خورشید عیب از ماست اگر دوست ز ما مستور است دیده بگشای که بینی همه عالم طور است لاف کم زن که نبیند رُخِ خورشیدِ جهان چشم خفاش که از دیدن نوری کور است یا رب این پردهٔ پندار که در دیدهٔ ماست باز کن تا که ببینم همه عالم نور است کاش در حلقهٔ رندان خبری بود ز دوست سخن آنجا نه ز ناصر بُود، از «منصور» است وای اگر پرده ز اسرار بیفتد روزی فاش گردد که چه در خرقهٔ این مهجور است چه کنم تا به سر کوی توام راه دهند کین سفر توشه همی خواهد و این ره دور است وادی عشق که بی هوشی و سرگردانی است مدعی در طلبش بوالهوس و مغرور است لب فرو بست هر آنکس رخ چون ماهش دید آنکه مدحت کند از گفته خود مسرور است وقت آن است که بنشینم و دم در نزنم به همه کون و مکان مدحت او مسطور است ✍🏻 امام خمینی «ره»
آمریکا هر غلطی می‌توانست بکند!
بعد ۱۶ سال همچنان جذاب‌ترین سریال فقط و فقط اغماء
آخرین باری که دیدمش، 5 سالم بود. ولی این سکانس رو با گوشت و خونم یادمه. در اصل، این اولین سکانسی هست که یادم مونده. تقریبا برای اواخر قسمت چهاره.
الیاس داشتیم وقتی لوسیفر مد نبود😈
الیاس: عجب بارونی داره میاد! همه میگن لطافتِ بارون، اما من می‌گم... طاها: عشق بازی آسمون! الیاس: امشب خدا هم داره با بنده‌هاش عشق بازی می‌کنه دکتر! پ.ن۱: این در اصل برای تصویر بالاست ولی حال و هوای این سکانس بیشتر بهش می‌خوره. پ.ن۲: احساس بدیه، نمی‌دونم الان واقعا الیاسه یا شیطانه در غالب الیاس. هیچی یادم نمیاد و این بلاتکلیفی ترسناکه به نظرم. بلاتکلیفیِ اینکه طرف در ظاهر قابل اعتماد و مومنه، اما ممکنه در باطن، خود شیطان باشه! پ.ن۳: چقدر سکانس قشنگی درآوردن. چقدر حس خوبی می‌تونه داشته باشه عشق‌بازی با خدا، اونم زیر بارون🥲
دردناک‌تر از طلبیده نشدن طلبیده شدن بی‌شرایطِ وصله💔
بازی روزگار اینجوریه که تمام زورتو می‌زنی، که تولد بابا رضا بری پیشش ولی نمی‌شه، دلت درد می‌گیره کلی ناراحت و دل‌شکسته می‌شی بعد امروز، چهار روز بعد از تولدش خبر میاد یه اردو مشهد برنده شدی منتها دقیقا بازه زمانی‌ای که نمی‌تونی بری دقیقا بازه زمانی‌ای که وجودت خیلی مهمه مجبوری انتخاب کنی که نری شرایط رفتن فراهمه ولی شرایط مسئولیت‌هایی که داری فراهم نیست.
این انتخابه دلشکستگیش بیشتره این یعنی من تواناییشو دارم فقط کافیه اراده کنم تا بتونم برم اما اگه برم اینور چی؟ مسئولیتمو به کی بسپرم؟ کی جامو پر می‌کنه؟ آیا کارشو درست انجام می‌ده؟ اگه برم و یه چیزی درست پیش نره، با چه رویی تو چشم آقا نگاه کنم؟ این سوالاتن که دستتو می‌بنده این سوالات بند بند وجودتو بند موندن می‌کنه و این به شدت دردناکه🚶🏻‍♀
همیشه فکر می‌کردم شهید بابایی وقتی قرار بود با خانومش بره حج وقتی اسمش دراومده بود با خوشحالی گفته بود نمی‌ره. «حج من اینجاست» این دیالوگ رو از روی اعتقاد واقعی گفته و ذره‌ای ناراحت نبوده از اینکه شرایط رفتن فراهمه اما شرایط مسئولیتش، شرایط کشورش فراهم نیست ولی الان می‌فهمم چه دردی کشیده تا خودش رو راضی کرده به موندن