یکی از چیزایی که قابلیت بازی با روح و روانمو داره، طبیعت زیبای خداست. مخصوصا که گیلان باشه...
+ دلم میخواد گریه کنم، مثل یه آدم!
_ منم بغلت میکنم. چون قلبت داره گریه میکنه.
•|تو هم انسانی؟|• #دیالوگ
ولی آقای قاضی!
دست آرتین، برادرش و خانوادش برای ما بس بود.
یکبار سوراخ سوراخ دیدن #شاهچراغ بسمون بود.
آقای قاضی!
ما بیاحترامی به این خاندان رو برنمیتابیم.
فرقی نداره با حرف یا گلوله،
کوچکترین بیحرمتی بدترین پاسخها رو داره.
بارالها!
بهانههایم برای نخوابیدن تکراری شده،
مرا بهانههایی از برای خوابیدن بیاموز!
آمین یا رب العالمین 🤲🏻📿
رژیم؟
نه ممنون!
همینکه در ماه چند روز به خودم گشنگی و بیخوابی میدم، تلافی همه چربیهای اضافه درمیاد.☺️
#نیمه_تاریک 🌑
یکم که به روابطم دقت میکنم این روزا
جای من و طرف مقابل خیلی ریز عوض شده
یعنی کسی که تا دیروز بهش زنگ میزدم
همش تو موقعیتی بود که نمیتونست جواب بده
از امروز اون هر وقت زنگ میزنه
من نمیتونم جواب بدم
یا به طرف میگفتم بریم بیرون نمیومد
الان اون میگه ولی من نمیتونم برم...
خیلیاش اصلا از قصد هم نیست
شرایط خودم جوری شده که وقت ندارم
قدیمیا خیلی حق گفتن
گهی پشت به زین و گهی زین به پشت...
هدایت شده از ایتا توییت
خوبیت نداره عاشق خدایی که این تخمه هارو انقد خوشگل ردیف کرده نشد
➺ @Twitter_eita [عضویت]
معلم بودن فقط اونجاش که
شاگردم یچیزی رو نمیفهمه
و بارها و بارها براش توضیح میدم
یه جلسه میام همونو ازش میپرسم
باز نمیتونه جواب بده
اونجاست که با تمام وجود
دلم میخواد خودمو خودشو پر پر کنم
ولی مجبورم با یه لبخند ژکوند
باز هم براش توضیح بدم...🚶🏻♀🙂
#نیمه_تاریک 🌑
نیازمندم یک نفر باشد
قابل انتقال به غیر نباشد
بیاید و سوپ بپزد و بماند...
علیرضا آذر،
وقتی گلوش خیلی وقته درد میکنه😩
یادمم نمیاد علیرضا آذر گفته بود اینو
یا علی قاضی نظام
شما مفهومو دریاب🚶🏻♀🚶🏻♀
کیدراما زیاد دیدم
آنقدر زیاد
که دلم میخواد وقتایی که مریض میشم
حتی یه مریضی کوچیک
برم یه بیمارستان
اتاق VIP بگیرم
و به دور از همه مشغله ها
همونجا بمونم و استراحت کنم
راه به راه هم غذاهای خوشمزه بیارن برام
سوپ بیارن🥲
اتاقم پر کتابو تلویزیون باشه.
یعنی هتلی باشه برای خودش
ولی خب کو پول؟😒
پ.ن: هذیانات یک آفتابگردون بیمار🥀
۲۴/مرداد/۱۴۰۲
یچیز بگم مثل من از زندگی ناامید شید😁
امروز یه نوجوون ۱۶ ساله دیدم
این دختر کار نکرده نداشت!
استاد فن بیان بود
پخش زنده تو رادیو میرفت
بافنده تابلو فرش بود
غریق نجات بود
فرمانده سایبری ناحیشون بود
اولین بار ۹ سالگی جلوی سردار سلامی
رفت رو سن و صحبت کرد
سنتور حرفهای بلد بود
۳۰۰۰ و خوردهای بیت حفظ بود
و کلی کار دیگه که یادم نمیاد
در طول روز ته تهش ۵ ساعت میخوابید
کله سحر بیدار میشد
میگفت یادش نمیاد روزی خونه باشه
اگه یه روز خونه بمونه انگار حالش بده
یچیزی سر جاش نیست.
هرروز بیرونه، جلسس، کلاسه، برنامست.
حقیقتا کار نکرده نداشت
هیچی دیگه
اون میگفت، من هی خران تر میشدم
و پر افتخارتر. که عجب نوجوونایی داره ایران
عجب دهه هشتادیایی😎