یک گوشه از سال هست که همیشه دلم میخواهد زودتر به آن برسم.جایی میان بوی باران و خاک خیس، میان صدای رعدی که از دور میآید و پنجرهای که قطرههای باران را روی شیشهاش نگه داشته. جایی میان عصرهای نارنجی، خیابانهای خیس و برگهایی که آرام، خودشان را به دست باد میسپارند. جایی که هوا کمی سردتر است و غروب، بیشتر از همیشه شبیه یک خاطره میشود. پاییز برای من از تقویم شروع نمیشود، از همان لحظهای آغاز میشود که هوا بوی دیگری میگیرد، آسمان زودتر دلش میگیرد و بیهیچ دلیل مشخصی، دلم میخواهد ساعتها کنار پنجره بمانم. شاید راز دوست داشتنش همین باشد. پاییز قبل از آنکه برسد، جایش را در دل آدم پیدا میکند.
میشه یه پیام از اینجا فور کنید تا بیشتر شیم؟
اگه فور کردید تگتون بزارید اینجا🌟
پشتِ آخرین چراغ.
میشه یه پیام از اینجا فور کنید تا بیشتر شیم؟ اگه فور کردید تگتون بزارید اینجا🌟
منم یه پست ازتون فور میکنم که حمایت دو طرفه باشه💘