eitaa logo
🏴 اخبار سوریه به فارسی 𓂆
22.7هزار دنبال‌کننده
17.6هزار عکس
17.6هزار ویدیو
92 فایل
صفحه تخصصی جمهوری عربی سوریه و شامات تبلیغات: @ADS_QODS
مشاهده در ایتا
دانلود
رود فرات، دیرالزور @SyrianToPersian
492.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ژنرال سهیل حسن، افسر روس، افسران ارتش سوریه ، فرودگاه ابوضهور ادلب @SyrianToPersian
در دهه آخر قرن بیستم، حکومت حافظ اسد- برخلاف انتظار - اجازه ظهور فعالیت های مذهبی در شهر حلب را داد. این ظهور متکی بر شخصیت هایی بود که با سخنرانی های قوی و حماسی برجسته بودند، محمود الحوت، احمد حسون، محمود عکام و دیگر شیوخ «کمتر تأثیرگذار» ، هر یک از آن‌ها پیروانی داشتند که سخنرانی هایشان را در مساجدی که خطیب جمعه آن بودند، گوش می دادند و دروس شان را نیز در همان مساجد دنبال می کردند. سخنرانی‌ها و درس‌ها به گونه‌ای پخش می‌شد که گویی یک صنعت رسانه‌ای سیستماتیک است. سخنرانی ها و دروس به صورت نوار کاست به وفور در بازارها فروخته می شدند، جایی که هر یک از این افراد، به ویژه در بازارهای مردمی، جایگاه خود را داشتند. نوارهای محمود الحوت در مقابل مسجد کلتاویه و نوارهای العکام در «براکه» در گوشه پارک میسلون فروخته میشد، در حالی که احمد حسون با پخش نوارهای خود در جمعه بازار بهترین شانس را داشت، بازاری برای افراد طبقات پایین از مناطق مختلف روستایی و محبوب برای خرید اجناس نو و دست دوم با قیمت ارزان این خطبه ها در اتوبوس ها، تاکسی ها و مجالس عزاداری پخش می شدند و بیشتر به موضوعات تأثیرگذار در ساختار جامعه می پرداختند. مردم سرانجام آن‌ها را پس از وضعیت ممانعت مذهبی که بعد از "رویدادهای اخوان المسلمین" در دهه هشتاد همان قرن تحمیل شد، دریافت می کردند. در همان دوره، فرقه خزنوی به دست بنیانگذار آن، شیخ محمد الخزنوی، با اصالتی کرد،که بر پایه های مستحکمی بنا شده و طریقت نقشبندی را در پیش گرفته بود از روستای تل معروف در قامشلی پدیدار شد. خزنوی در سراسر شهر حلب گسترش یافت و راهنمایان آن کسانی بودند که خود را "ملا" می نامیدند. این فرقه به ویژه در میان نسل جوان که در آن زمان از جهل مذهبی رنج می بردند، رواج یافت. @SyrianToPersian
🏴 اخبار سوریه به فارسی 𓂆
در دهه آخر قرن بیستم، حکومت حافظ اسد- برخلاف انتظار - اجازه ظهور فعالیت های مذهبی در شهر حلب را داد.
ناگهان أبو القعقاع ظاهر شد، گویی در آن مرحله به یکباره آفریده شده است.ابو القعقاع، محمود قول اغاسی متولد 1973 با اصالتی کرد است. وی متولد روستای الغوز و از اهالی محله الصاخور حلب بود. او در دبیرستان دینی و سپس دانشکده شریعت تحصیل کرد و از دانشگاه اسلامی پاکستان فوق لیسانس و دکترا گرفت. شاید او در "زمان مناسب" ظاهر شد، زیرا فلسطین همیشه سرآغاز صحبت از هر پدیده مذهبی یا جهادی بود و موضوع آن مانند فرشی بود که هرکس می‌خواست در مورد وضعیت امت، به ویژه در راستای رویکرد «مقاومت و مخالفت» که در آن زمان توسط حافظ اسد رهبری و در میان مردم سوریه عرضه میشد،صحبت کند، پهن می کرد. ابو القعقاع در سال 1998 مکانی را در شهر حلب برای ساختن مسجد خود انتخاب کرد و آن را مسجد العلاء الحضرمی نامید و دلیل نامگذاری آن به این اسم مشخص نیست. مگر اینکه مردم در بسیاری از مجالس، کرامات این صحابی پیامبر و پیوند او با قدرت و جهاد را نقل می کردند. شاید همین امر باعث شد که ابوالقعقاع این نام را به مسجدی که خود ساخته بود و نمای آن شبیه قبة الصخره در فلسطین بود، بگذارد. نمای اصلی آن به گونه ای بود که گویی قبه الصخره ای دیگر است و شامل یک بنای مستطیل شکل به مساحت حدود 180 متر مربع و همچنین بنایی دیگر با مساحتی تقریباً 100 متر مربع بود. این مسجد در خیابان الوکالات در انتهای محله الصاخور در نزدیکی میدان صاخور قرار دارد، یک نقطه ترافیکی مهم که محله‌های شرقی و غربی حلب را به هم متصل می‌کند و به فرودگاه بین‌المللی حلب منتهی می‌شود. پشت آن پارک الصاخور قرار دارد که در دوره های گذشته از خطرناک ترین پارک های حلب بود ، زیرا بیشتر بازدیدکنندگان آن جنایتکاران و سابقه داران بودند و عبور از آن در هنگام غروب تقریباً غیرممکن بود. جلوی مسجد مغازه های فروش اتومبیل، مسافرخانه ها و مغازه های سبزی فروشی قرار داشت. @SyrianToPersian
محله الصاخور در سال 1946 بر روی بخش صخره ای مرتفع شرق حلب ساخته شد و به همین دلیل این نام بعداً به زمین های کشاورزی مجاور نیز اطلاق شد، به طوری که الصاخور به یکی از بزرگترین محله های حلب تبدیل شد. الصاخور به سه بخش تقسیم شد و ساکنان آن بیشتر عشایر بودند که اکثرا به عشایر البطوش، الکیار و الفراهده تعلق داشتند، علاوه بر آن از سمت شمال با محله حیدریه که ساکنان آن کرد و ترکمن‌ بودند ارتباط داشت که همین موجب شده بود گروهی از آنها در داخل الصاخور ساکن شوند، البته برخی از معدود خانواده‌های حلب، و برخی از ساکنان مناطق روستایی و روستاهای مجاور نیز در این محله ساکن شدند. این محله دارای حالت تقسیم قبیله‌ای و منطقه‌ای بود که اغلب به شورش و نزاع منجر می‌شد نزاع هایی که گاها مسلحانه بود، بدون اینکه نیروهای دولتی اقدامی انجام دهند. نیروهای دولتی اغلب کناری می ایستادند و اتفاقات محله را تماشا می کردند و به ندرت به دنبال آشتی بین طرف‌های متخاصم بودند، اما ارتباط نزدیکی با سرشناسان محله داشتند. در آن محیط پیچیده، ابوالقعقاع مسجد خود را ساخت و از طریق ارتباط نزدیک با اهالی و حضور در مجالس سرشناسان آن منطقه تلاش کرد تا حضور خود را در آنجا تقویت کند و در مدت کوتاهی به یکی از ارکان محله تبدیل شود. برخی می گویند که ابوالقعقاع در آن زمان به «حمورابی الحی» روی آورد که نزدیکی او به مختار اسعد البطوشی به دلیل همراهی هر روزه اش در مهمانی هایش علاوه بر آواز زیبا و مشارکت همیشگی اش در سرود غربا، به او در این امر کمک کرد. @SyrianToPersian
سرود غرباء، ورود ابوالقعقاع به الصاخور سرود غرباء اگرچه توسط سید قطب سروده شده است، و به گفته وب سایت معازف، در بخش مربوط به جهاد، این سرود غم انگیزترین سرود در سرودهای جنبش اخوان المسلمین و شناخته شده ترین سرود برای پیروان آن است، با این حال، دولت سوریه به عنوان دشمن شماره یک اخوان المسلمین، مانعی بر سر راه ابوالقعقاع که همواره آن را در مجالسی که در آن شرکت می کرد می خواند، نبود. او بعدها به عنوان مؤسس «حرکت غرباء الشام» شناخته شد، اگرچه در زمان حیاتش و تا زمان مرگش کلمه حرکت هرگز بکار نرفته بود، بلکه یک سازمان رسانه ای به نام «بنیاد غرباء الشام» بود. صدای زیبا ابوالقعقاع به انتشار این سرود که برای اکثر مردم سوریه ناشناخته بود، کمک کرد. سرود غرباء در مجالس شیخ بیشترین حضور را داشت، اما آهنگ های دیگری نیز برای تجلیل از او در میان مردم پدیدار شد و رواج یافت. امروز نمیدانیم که آیا با تأیید او بوده یا نه، مانند: امضي فينا يا محمود… درب الدعوة أنت تقود للإسلام الجيل يعود… فلتحيا يا أبا القعقاع @SyrianToPersian
ابو القعقاع در اوج ابو القعقاع در مسجد خود بر خطبه های پرشور تکیه می کرد که اثربخشی آن را براساس تجربه کسانی که در آن زمان قدیمی تر از او بودند، دریافته بود. و برای فعال کردن نقش رسانه ای که در زمان حافظ اسد برای او ایجاد شده بود تلاش کرد. «غرباء الشام» را با تقویت تفکر جهادی و فرافکنی هایی که برای زینت بخشیدن به خطبه هایش به کار می برد، مانند صحبت در مورد بی عدالتی، خیانت و واقعیات اقتصادی و زندگی ، ایجاد کرد. این گونه بود که مردم در خطبه های او برای خود راه خروجی یافتند و زبانی که آنچه را که آنها در دل داشتند ،به زبان می آورد، و حتی بیشتر از آن، به ویژه در زمان بشار اسد «قدرت شیخ ابوالقعقاع و ترس نیروهای امنیتی از او» براساس آنچه مردم درباره او می گفتند،در غیر این صورت، «چرا با وجود همه سخنرانی های پرطنین او که در آن از خطوط قرمز فراتر می‌رود، امنیت سوریه او را دستگیر نمی کند؟» این نوارها به «سی دی هایی» تبدیل شدند که توسط بنیاد غرباء الشام برای ابوالقعقاع منتشر می شدند و در مقابل مسجد به قیمت پنج لیره سوریه فروخته میشد. علاوه بر این، مقالاتی که برخی آنها را رویکرد جدیدی در تفکر می دانند، در آن مرحله شکل گرفت و با عنوان «این راه من است» منتشر می شدند. محتوای آن صحبت از جهاد و اصول و ضرورت و اهمیت و وجوب آن بود. ابو القعقاع و خطبه هایش بر بسیاری از شیوخ منطقه سایه افکند و بساط آن‌ها را بر هم ریخت. نام او با خاطر اهالی صاخور و محله های همجوار پیوند تنگاتنگی پیدا کرد و به پدیده ای تبدیل شد که حتی بر مردم سایر شهرها و کشورها نیز تاثیر گذاشت. این مصادف بود با انتفاضه فلسطین در سال 2001، وقایع عراق قبل از سقوط بغداد در سال 2003 و دعوت روزافزون به جهاد، به طوری که ویژگی دعوت ابو القعقاع برای ایجاد مقاومتی مشابه مقاومت جنوب لبنان شکل گرفت. و از اینجا او به سمت ایجاد سیستمی مشابه حزب الله حرکت کرد و تمرینات نظامی آغاز شد. تعداد پیروان او هر روز افزایش می یافت و برخی در آن زمان تعدادشان را بیش از 2000 مرد تخمین زدند. مقوله جوانان مهم‌ترین مقوله‌ای بود که وی بر آن تکیه کرد و آن‌ها را «قهرمانان حقیقت» نامید. گفته می‌شود تعداد آنها از 1000 کودک و نوجوان فراتر می رفت. او در میدانی در محله الصاخور در نزدیکی مدرسه مصطفی البدوی، با ارائه نتایج تمرینات و ملاقات با آنها در داخل مسجد، روی تربیت بدنی آنها کار می کرد. علاوه بر ایجاد اعتقادی که با تکیه بر مردانی که شیخ از میان پیروان خود ، برای ترویج اندیشه ایجاد نسل جدیدی که مهمترین نقش را در «بازگرداندن مفاخر اسلام» داشته باشد،انتخاب کرده بود ، با عنوانی که خود شیخ آن را برگزیده بود؛ «غرباء الشام» بر اساس یک حدیث شریف نبوی: «اسلام غریب آغاز شد و به همان غرابتی که آغاز شد باز خواهد گشت، خوشا به حال غریبان. عرض شد: ای رسول خدا کجا هستند؟ فرمود: در شام.» ابو القعقاع توانست اکثر جوانان محله الصاخور را در خطبه ها و درس های خود شرکت دهد و از گسترش بسیاری از جرائم مانند دزدی، دعوا، فحاشی و توهین به ویژه به خدا و پیامبران و مصرف حشیش و سایر مواد مخدر جلوگیری کند،سرانجام او و شاگردانش کنترل محله را به دست گرفتند. اما شکل اجتماعی محله که براساس وابستگی طایفه‌ای و ضعف تحصیلات و تعهد دینی بنا شده بود، باعث شد تا بخش بزرگی از آنان به حرکت جهادی روی نیاورند، بلکه به حضور در نماز جمعه به عنوان یک سنت و‌ کنجکاوی بسنده کنند. @SyrianToPersian