نام اثر: #از_چاه_تا_تاج
نام نویسنده: آدریانا رادمان
چنل : https://eitaa.com/T1O2S3H4I
ادامه ی پارت ۴ _ چی شده ؟ (۲)
با خودش * توشی : اون زن . . . اون زن تنها کسی بود که برام وقت گذاشت . تنها کسی بود که اسمم رو صدا کرد . حالا من باید جای اون باشم . برای لاریس . برای یوکو .
—
ساعت ۱۱ و نیم شب.
لاریس خوابیده بود. یوکو هم. من بیدار بودم. به سقف نگاه میکردم.
از پنجرهی کوچیک اتاق، آسمون دیده میشد. پر ستاره. سرد. بیتفاوت.
من به فردا فکر کردم. به اردو. به آزمون. به هوکا. به دولت. به دروازه.
با خودش * توشی : فردا میریم . یه جای جدید . یه چیز جدید . ولی من آمادهم . چون . . . چون هیچچیز بدتر از اینجا نیست . از چاه . از این .
یه نفس عمیق کشیدم. چشمهام رو بستم.
با خودش * توشی : آیکن . . . من قوی میشم . برای تو . برای لاریس . برای یوکو . و یه روز . . . یه روز همهی اینها تموم میشه .
—
ناگهان.
بوم.
یه صدای انفجار. بلند. کرکننده. مثل اینکه یه چیزی ترکیده باشه. زمین لرزید. تخت تکون خورد. من از جام پریدم.
لاریس از خواب پرید. با چشمهای گرد. یوکو بلند شد.
با ترس * لاریس : چ _چی بود ؟
من نگاه کردم سمت پنجره. نور نارنجی. آتیش. از ساختمون کناری. ساختمونی که کنار خوابگاه بود. منفجر شده بود.
با خودش * توشی : چی . . . چی داره اتفاق میافته ؟
قریچ.
در اتاق باز شد. یه نگهبان دوید داخل. صورتش رنگپریده بود. دستهاش میلرزید.
با فریاد * نگهبان : دشمن حمله کرد ! همهتون آماده باشین ! الان !
من به نگهبان نگاه کردم. به ترس توی چشماش. به لرزش دستهاش.
با خودش * توشی : دشمن ؟ . . . چه دشمنی ؟ . . . مگه اینجا زندانه ؟ مگه ما زندانی هستیم ؟ پس . . . پس کی داره حمله میکنه ؟
صدای انفجار دوم اومد. این بار نزدیکتر. پنجرهی اتاق لرزید. لاریس جیغ کشید. یوکو دستش رو گرفت
با خودش * توشی : من تازه از یه شکنجه جون سالم به در بردم . فکر نمیکنم دشمن بتونه کاری کنه که نگهبانها نکردن . . . دشمن ؟ آخه من دشمنهای بزرگتری رو توی همین ساختمون دارم .
پایان پارت ۴
---