گاهی اوقات با تمام وجود دوست داشتم یک آدم عادی می بودم
کاملا عادی
و معمولی ...
روحِ شاعرانه
ذهنِ تحلیلگر
قلبِ به دنبال معنا
اغلب جز تحمل رنج و مصیبت چیزی برایم نداشت ...
مثل یک آدم عادی صبح بیدار میشدم و ماشین وار کار و زندگی و خرد و خوراک و خواب و تا فردا ...
فکر نمیکنم خیلی هم بد میشد ...
چارلز بوکوفسکی در رمان شب آرزوها مینویسد:
"غم، ناشی از هوش است.
هرچه بيشتر برخى چيزها را درک کنی، بیشتر آرزو میکنی که ای کاش هرگز آن ها را نفهمیده بودی."
اما نمی شود که نمی شود که نمی شود
و من ناگزیر، عاشق همین حال امروزم هستم ...❤️
سرعت تحولات زیاد است. خیلی از ما آدم این سرعت زیاد نیستیم. از درک و تحملمان خارج است. قرار هم نیست پا به پای همه اتفاقات پیش برویم. اینکه نمیتوانیم با این سرعت بدویم ایراد ما نیست. قرار نبوده، تصمیممان نبوده که با این سرعت بدویم. باید برای بخشی از روز هم که شده همان ریتم قبلی را حفظ کنیم، حتی اگر همهچیز میدود و همه شروع کردهاند به دویدن، لازم نیست من هم از حال خودم خارج بشوم و بدوم.
#گزر(هویج بنفش)
#لیان من !
تو
من را میبینی
اما
من
در تو چیزی می بینم
که تو نمی بینی
اگر گفتی؟
کدام خوشبخت تریم؟
(۲)