. تائب .
با جمعی از طلبهها و اساتید قرار بود به منزل ِیکی از خانواده شهدای جنگ رمضان برویم ..
به منزلشان که رفتیم وقتی وارد شدیم
با دیدن ِعکس های رهبر و شهدا
حس و حال قشنگی گرفته بودیم ..
اساتید شروع به صحبت کردند
و ما هم چشمهایمان به صحبت های
مادر بزرگ شهدا ..
مادربزرگی که میگفت نوههایم
مثل حضرت علیاکبر ارباً اربا شده بودند ؛
اشك میریخت و از خاطراتشان میگفت
از اصرارشان برای کربلا رفتن ..
میگفت بعد از شهادتشان همه ما
آنها را شناختیم ، اخلاق و رفتارشان
فرق داشت ، و قشنگترین
قسمتش آنجایی بود که میگفت
دخترم و نوههایم انتخاب شده بودند ؛
. به قلم ِ| الفمیم .
. تائب .
- شنوندهصدایسیدحسنهستید -
از لوازم عشق ، این است
که انسان تلاش کند
معشوقش را ناراحت نکند؛
تلاش کند به او آسیبی نرسد ..
و مراقب باشد چه حکایت میکند ،
چه میگوید ..
چه میشنود ..
چه میکند ..
تا هیچ چیز باعث ِآزار معشوق نشود (:
- سید -