. تائب .
میگفت سه شب مریض احوال بودم
و نتوانستم به تجمع بروم ..
شب سوم پسرم به خوابم آمد
غم زیادی در چهرهَش بود ،
نمیدانستم دلیل این اندوه چیست
پرسیدم چه شده که اینگونه پریشان احوالی
گفت مادر چرا در خانه ماندهای ؟ .
چند شب است که در تجمعات
نمیبینمت ، ما هر شب با امام شهید
در میان مردم هستیم ُ
وقتی تو را نمیبینم خجل میشوم ،
که چرا مادرم به میدان ِجهاد نیامدهست ..
- روایتمادرشهید -
. بهقلم ِ| الفمیم .
. تائب .
المحاباة .
از کنار مرد پستی عبور کرد ،
ناگهان با نام دشنامش داد ؛
از آنجا گذشت و با خود گفت
مرا قصد نکرده است ،
شاید با علی ِدیگری باشد ؛
عفو و گذشت سیره دائمی مولا بوده ،
علی در همهی امور خود صاحب
روش ِپسندیده و ممتاز است .
المحاباة یعنی علی' ع ..
- منعلیام -