. تائب .
میگفت سه شب مریض احوال بودم
و نتوانستم به تجمع بروم ..
شب سوم پسرم به خوابم آمد
غم زیادی در چهرهَش بود ،
نمیدانستم دلیل این اندوه چیست
پرسیدم چه شده که اینگونه پریشان احوالی
گفت مادر چرا در خانه ماندهای ؟ .
چند شب است که در تجمعات
نمیبینمت ، ما هر شب با امام شهید
در میان مردم هستیم ُ
وقتی تو را نمیبینم خجل میشوم ،
که چرا مادرم به میدان ِجهاد نیامدهست ..
- روایتمادرشهید -
. بهقلم ِ| الفمیم .
. تائب .
المحاباة .
از کنار مرد پستی عبور کرد ،
ناگهان با نام دشنامش داد ؛
از آنجا گذشت و با خود گفت
مرا قصد نکرده است ،
شاید با علی ِدیگری باشد ؛
عفو و گذشت سیره دائمی مولا بوده ،
علی در همهی امور خود صاحب
روش ِپسندیده و ممتاز است .
المحاباة یعنی علی' ع ..
- منعلیام -
. تائب .
از آن دم که خویش را شناختم ،
تمنای دیدنت را داشتم و گویا
لیاقت میخواست این دیدار ؛
لیاقتی که این عاشق نداشت
تا لحظهای معشوقش را از نزدیک ببیند .
با کولهباری از اندوه به وداع ِعشق میروم ،
عشقی که مانندش را ندیدهاند ..
خود باور کردهام که او رفته است ،
اما دل ، نه ..
غمش مثل غم ِمولایمان حسین ،
همه را گرد هم آورد
و خود نیز رفت ؛ او شوق ِرفتن داشت
در این دنیای زمینگیر .
نگرانم که آیا خاک میتواند به خوبی
از عزیزِ دلم پاسداری کند ؟
و او را برای قرنهای بعد نگه دارد
که اگر کسی از مقاومت پرسید ،
علی را به او نشان بدهیم
تا معنای حقیقی مقاومت را
در چهرهی پرصلابت او باز شناسند ؛
. بهقلم ِ| الفمیم .