نمیدانم اوایلش بود یا اواخر ،
اما به یاد دارم ، که اردیبهشت بود .
اردیبهشتی که آمد ،
با حال و هوای دلنشین ِبهار
با زمزمه های دلگرم کننده ،
اردیبهشت ادعا داشت که
هیچوقت تمام نمیشود ،
اما مگر چنین چیزی ممکن بود ؟
دنیا محل ِگذر است ،
اردیبهشتها میگذرند
فصلها میگذرند
آدمها میگذرند ..
. به قلم ِ| الفمیم .
. تائب .
همانطور که قدم زنان به
سمت ِتجمعات ِدور میدان
میرفتیم صدای مداحی حماسی
توجهم را جلب کرد .
به سمت راست که برگشتم
مردی را دیدم که
جلوی مغازهاش شلوغ بود ،
کنجکاو شدم بدانم چخبر هست !
جلوتر که رفتم دیدم
اقای عطرفروشی مداحی گذاشته و
دور تا دور همان عطر فروشی ِهر
چند کوچک را پر کرده بود از عکسهای
رهبر شهید و رهبر جدیدمان ..
و به مردم چای میداد ؛
خودش عطرفروشی داشت و
همسرش هم لوازم ارایشی ..
به ظاهرش نمیخورد که چنین کاری کند
اما او درك کرده بود وطن را ،
و حالا شصت شب است که
با اندکی امکانات در محل کارش
خدمت میکند به وطنش ..
. به قلم ِ| الفمیم .
. تائب .
-
انسان تا وقتی که خودش
نخواهد تصمیم بگیرد ،
دیگران و حتی شرایط هم
نمیتواند او را وادار به کاری کند .
همه چیز دست اراده و
تصمیم گیری ِانسان است ؛
- استاداسماعیلرمضانی -