eitaa logo
تربیت مهدوی زیر ۷سال🌹
314 دنبال‌کننده
10.8هزار عکس
2.3هزار ویدیو
32 فایل
tarbiatmahdavi
مشاهده در ایتا
دانلود
6.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🇮🇷 🎥 روزمان را با آغاز کنیم/ ترتیل ۵۵۷ قرآن کریم ( آیات ۱۰ تا آخر سوره مبارکه تغابن ) 🍃🌹🍃 🌺 پیامبر (ص) می‌فرمایند: «اِنَّ هذِهِ القُلوبَ لَتَصدَاُ کَما یَصدَاُ الحَدیدُ وَ اِنَّ جِلاءَها قِراءَةُ القُرآنِ» براستی این قلبها زنگار می‌گیرد، همان‌طور که آهن زنگار می‌گیرد، جلای قلب‌ها قرائت قرآن است. (ارشاد القلوب / ۷۸) 🎙 استاد پرهیزگار ┅┅┅┅❀💠❀┅┅┅┅┄
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🇮🇷 🖼 دعای روز بیست و یکم ┅┅┅┅❀💠❀┅┅┅┅┄
6.46M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥موشن احکام: روزه رو باطل نکن! 🔺احکامی که باید بدانیم ┅┅┅┅❀💠❀┅┅┅┅┄
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
گاهی نگاهی بالحسین(ع)...العفو ، العفو با روسیاهی بالحسین (ع)...العفو ، العفو وقت مناجات سحر این ذکر باب است یا رب الهی بالحسین (ع)...العفو ، العفو
10.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚠️ شهادت امیرالمؤمنین علیه‌السلام، فقط بدست ابن‌ملجم اتفاق نیفتاد‼️ ▪️ ویژه‌ی شهادت امیرالمومنین علیه‌السلام
🥀خوابی که تعبیر شد🥀 🔵«یادم هست شب قبل از شهادتش ۲۰ فروردین ۱۳۷۸ را در مشهد بود. آن روزها مادرش مریض بود. شب را تا صبح در بیمارستان و کنار مادر مانده بود و روز بعدش را آمده بود تهران. خیلی خسته بود با این حال مقداری به درس ریاضی بچه‌ها رسیدگی کرد. 🔷صبح روز شهادت ساعت ۶:۳۰ بامداد، با من خداحافظی کرد اما من به دلیل مشغله کاری متوجه خداحافظیش نشدم و او رفته بود. هنوز دقایقی از رفتنش نگذشته بود که صدای شلیک گلوله آمد و من با این تصور که بچه‌ها در کوچه ترقه‌بازی می‌کنند توجهی به صدا نکردم اما به دنبال صدای شلیک، فریاد و گریه پسرم مهدی بلند شد که «مامان بیا بابا رو کشتن.» 🔷سراسیمه از خانه بیرون پریدم، علی غرق خون، پشت فرمان ماشین به همان حالت نشسته، چشم‌هایش بسته بود، مثل وقت‌هایی که از فرط خستگی، روی صندلی خوابش می برد. 🔷آن قدر شوکه شده بودم که حتی نتوانستم کسی را صدا بزنم. برگشتم داخل منزل، گوشی تلفن را برداشتم و به چند نفر زندگ زدم اما هیچ کس جواب نداد وقتی دوباره به کوچه برگشتم همسایه‌ها علی را به بیمارستان برده بودند. بچه‌ها را که نگران پدرشان بودند، دلداری دادم و راهی مدرسه کردم. گفتم: «بابا تیر خورده اما اتفاقی نیفتاده» در حالی که می‌دانستم علی همان لحظه به شهادت رسیده است. 🔷خواب دیده بود یکی از دوستان شهیدش آمده و او را با خود برده است. از شبی که این خواب را دید تا آن صبح که آرام و راحت روی صندلی ماشین خوابیده بود، کمتر از یک ماه نگذشت که به آرزوی دیرینش رسید.» 🔹همسر سپهبدشهیدعلی صیاد شیرازی