وقتی دلت گرفته،
تماشای طلوع خورشید به تو اُمید میبخشد..
اینکه پس از تاریکیِ وهمآمیز شب،
نور میتابد و به جهانت روشنایی میبخشد؛
خیرهکننده و دوستداشتنی است.
در سیاهِ بیپایان این شب، منِ آشفته تنها بودم.
او اما سبز بود؛ با آغوشی باز به سویم میآمد..
من همیشه زنده بودن را در او میدیدم!