_کجا پیدا کنم دیگر از این شراب طهوراتر ؟!
بهشت اینجاست ،اینجا ک دارم چای مینوشم >
پ.ن: صبحونه مهمون امام رضا(ع)>
🥹☕️🌿
طُهرِنَقش🎨🌱
_ من راز دلتنگی را نمیدانم ....
اما این را میدانم ک هر بار بیشتر از قبل دل کندن برای من سخت میشود ...
کاش من کاشی بودم
همان کاشی هایی ک کل سقف رو دیوار هایت را پر کرده اند
کاش آن کریستال های چراغ های منور تو بودم
کاش سنگ مرمر بودم ...
کاش هر چیزی بودم ک به تو نزدیک تر است ...
...
وقتی همه این هارا گفتم...
تو گفتی ...
کاش خودت باشی ... خودت از همه این ها به من نزدیک تر است >
:))
🔹️این کافه واقعاً فقط یه کافه نبود…
انگار یه تیکه از حالوهوای کربلا رو آورده بودن و گذاشته بودن وسط شهر. 🥹
از اون جاهایی بود که همینکه پات رو میذاشتی توش، انگار یه چیزی توی دلت آروم میشد؛ یه حس عجیبی داشت، شبیه وقتی که از شلوغی دنیا فاصله میگیری و یه گوشهی دنج برای نفس کشیدن پیدا میکنی. بوی اهلبیت میداد، بوی خدا، بوی عرفان… انگار دیوارهاش هم قصهای برای گفتن داشتن.
خیلی برام جالب بود که کسی که این فضا رو طراحی کرده، چقدر با فکر و عشق این کار رو انجام داده. تکتک المانها انگار یه نخ بودن که دل آدم رو میکشیدن سمت کربلا. جوری که هم نشستی و از فضای قشنگش لذت میبری، هم یه گوشهی دلت میره سمت حرم و اربعین…
حتی نوشیدنیهاش هم یه داستان داشتن. اسمهاشون «مُضیف ۱۲۸»، «مُضیف۱۳۳»، «مُضیف ۱۱۰» و… بودن؛ اسمهایی که خودشون یه عالمه خاطره پشتشون داشتن. 🥹
انگار قرار نبود فقط یه لیوان نوشیدنی جلوت بذارن؛ میخواستن یه خاطره رو توی دستت بذارن. یه جرعه که میخوردی، مزهش فقط مزهی یه نوشیدنی نبود؛ انگار یه لحظه پرت میشدی وسط مسیر اربعین، یاد عمودها میافتادی، یاد کربلا، یاد اون حال عجیبی که هیچجای دیگه نمیشه پیداش کرد.
خلاصه که این کافه برای من شبیه یه توقف کوتاه وسط شلوغی دنیا بود؛
یه گوشهی آروم که انگار درِ کوچیکی داشت رو به کربلا…
جایی که میرفتی برای یه نوشیدنی، ولی با یه دل آرومتر برمیگشتی.
🔹اسم کافه مضیف علمدار
در مشهد
پینشهاد من اینکه اگر رفتید مشهد حتما یه سر بزنید
🤍🕊️