الان دیگه تو آب رفته
مشکشو زیرِ آب برده...
عموتو که میشناسی مادر، مطمئنم که آب نخورده😭😭😭😭
آبِ خنک، شبیهِ بارون
مهمون میاره برا مهمون
بخواب تا انتظار سر شه
تا وقتی که بیاد عموجون😭
کنارِ علقمه شلوغه...
حسین تنها بینِ لشکر...
رو دامنش گرفته ارباب، سرِ شکستهی برادر💔
«اعترافاتِیکتبعیدی»
خلیت أخوی بحضنی ونحت 💔:))))))
ظهری منکسر.........