هدایت شده از -عُلّیه-
نرو دامن کشان یارا، نرو دستم به دامانت
مگر دل کندهای از ما؟ نرو دستم به دامانت
چگونه میشود جان را برند اما نمیرد تن؟
که تو جان منی جانا، نرو دستم به دامانت
تو ای سروِ بلند از ما دریغِ سایهات کردی
بیفکن سایهات بر ما، نرو دستم به دامانت
گمان کردم که فردای پس از تو زود میمیرم
رسید امروز آن فردا، نرو دستم به دامانت
وداع استخوانسوز تو سوزاندهست جانم را
نمیسوزد دلت آیا؟ نرو دستم به دامانت
بخند آقا که جانم را فدای خندهات سازم
که شد لبخند تو رویا، نرو دستم به دامانت
چگونه پشت تابوتت بیایم روز تشییعت؟
کجا با این شتاب آقا، نرو دستم به دامانت
شبیه زینب کبرا شده حال و هوای من
بمان ای زادهی زهرا، نرو دستم به دامانت
✍زهرا رجبی
@ollieh417
«اعترافاتِیکتبعیدی»
کار همیشه تهیست مگر آنکه مهری باشد .
کار تجسمِ عشق است .. (: