سمعت أنه لا يهمك ما إذا كان ضيفك شيعياً أو مسيحياً أو سنياً، سواء كان طاهراً أو آثماً، فأنت كريم جداً لدرجة أنك تسمح للجميع بالدخول.
.
شنیدهام برایت فرقی نمیکند مهمانت شیعه باشد یا مسیحی یا سنی، یا پاک باشد یا گناهکار، آنقدر بزرگواری که به همه اجازه ورود میدهی.
لكنني أشعر بالخجل. أشعر بالخجل منك. أشعر بالخجل من كل لطفك.
.
اما من شرمندهام. من از تو شرمندهام. من از تمام مهربانیات شرمندهام.
إِلَهِي فَاقْبَلْ عُذْرِي ..
وَ ارْحَمْ شِدَّةَ ضُرِّي ..
وَ فُكَّنِي مِنْ شَدِّ وَثَاقِي ..
.
خدایا، عذرم را بپذیر...
و بر شدت رنجم رحم کن...
و مرا از تنگنای بندهایم رهایی بخش...
لك الحق في عدم السماح لي بالجلوس على طاولتك.
.
حق داری که اجازه ندهی سر سفرهات بنشینم.
إذا طردتني، فلن يكون لي أحد وسأكون وحيداً.
.
اگر مرا بیرون کنی، هیچکس را نخواهم داشت و تنها خواهم ماند.
ارحمني. لقد ذرفت دموعاً كثيرة على حسينك. لقد عانيت ألماً شديداً.
.
رحم کن بر من. من برای حسین تو اشک های زیادی ریخته ام. درد بزرگی کشیده ام.