تقدیمی
۲۲۷
این دگر من نیستم، من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم
ای لبانم بوسه گاه بوسهات
خیره چشمانم به راه بوسه ات
ای تشنج های لذت در تنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه می خواهم که بشکافم ز هم
شادیم یکدم بیالاید به غم
آه، می خواهم که برخیزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم هایهای
این دل تنگ من و این دود عود؟
در شبستان زخمه های چنگ و رود؟
این فضای خالی و پروازها؟
این شب خاموش و این آوازها؟
ای نگاهت لای لائی سحربار
گاهوار کودکان بیقرار
ای نفس هایت نسیم نیمخواب
شسته از من لرزه های اضطراب
تقدیمی
۱۹۵😭🤣🎀دوما میشه 👈👉
تا به کی باید رفت
از دیاری به دیاری دیگر
نتوانم، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر میکردیم
از بهاری به بهاری دیگر
آه، اکنون دیریست
که فروریخته در من گوئی
تیره آواری از ابر گران
چو می آمیزم با بوسه ی تو
روی لبهایم می پندارم
می سپارد جان عطری گذران