تقدیمی
۱۹۵😭🤣🎀دوما میشه 👈👉
تا به کی باید رفت
از دیاری به دیاری دیگر
نتوانم، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر میکردیم
از بهاری به بهاری دیگر
آه، اکنون دیریست
که فروریخته در من گوئی
تیره آواری از ابر گران
چو می آمیزم با بوسه ی تو
روی لبهایم می پندارم
می سپارد جان عطری گذران
تقدیمی
۱۷
می بندم این دو چشم پر آتش را
تا ننگرد درون دو چشمانش
تا داغ و پر تپش نشود قلبم
از شعلهٔ نگاه پریشانی
میبندم این دو چشم پر آتش را
تا بگذرم ز وادی رسوایی
تا قلب خاموشم نکشد فریاد
رو میکنم به خلوت و تنهایی
ای رهروان خسته چه می جویید
در این غروب سرد از احوالش
او شعله رمیده خورشید است
بیهوده میدوید به دنبالش