| کتـابچـهِ تَــک |
-
آیریس ، یه دختر جوون که خانوادهش حسابی درگیر مشکلاته ؛ مادرش اعتیاد داره و برادرش تو جنگ گمشده. برای آروم شدن ، شروع میکنه به نوشتن نامههایی به برادرش که دیگه جواب نمیده😔❤️🩹
یه روز رومن ، همکار جدی و کمی مرموزش، این نامهها رو پیدا میکنه و بدون اینکه هویتش رو بگه، شروع میکنه جواب دادن بهشون. این وسط یه رابطهی خاص و پر از کشمکش و احساس بین این دو شکل میگیره💘، همونجور که اطرافشون دنیا داره میسوزه و جنگ خدایان شروع شده !
| کتـابچـهِ تَــک |
࣪𓏲 ּ رقبای الهی ࣪𓏲 ּ 𝆤𝆤𝆤𝆣𝆤𝆤𝆤𝆣𝆤𝆤𝆤𝆣𝆤𝆤𝆤𝆣𝆤𝆤𝆤𝆣𝆤𝆤𝆤 💙👗 نویسنده : ربکا راس ✒️ مترجم : مهدی حلوایی نشر : آزا
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اون دختر نامه های برادرش رو سر میده زیر کمدش اما 🤭
غافل از اینکه اون ی ورودی جادوییِ و نامه ها میوفته تو اتاق رقیب و دشمن ⚔🩸
| رقبای الهی |
| کتـابچـهِ تَــک |
کیا مثل من عاشق ونگوگ و نقاشی هاشن ؟💙🌻
ونگوگ تو نامه ای به برادرش نوشت :
با من طوری رفتار کردند ؛ ك انگار قلب ندارم 💔🙂
| کتـابچـهِ تَــک |
ونگوگ تو نامه ای به برادرش نوشت : با من طوری رفتار کردند ؛ ك انگار قلب ندارم 💔🙂
ونگوگ یه مرد ساده نبود ، یه هنرمند پرشور و پر از درد بود که با رنگها حرف میزد.
اولش نقاشی رو مثل خیلیها بلد نبود ، ولی با تمام وجودش تلاش کرد، همیشه دنبال یه چیز عمیقتر بود؛ دنبال این که بتونه احساساتش رو روی بوم بیاره. زندگیاش پر از بالا و پایین بود، پر از تنهایی و دردهای روحی که هیچوقت اجازه نداد دست بکشه 😞 توی هر نقاشیاش یه دنیای خاص وجود داشت، یه جوری که انگار دل خودش رو توی رنگها خالی میکرد 🎨💙
| کتـابچـهِ تَــک |
ونگوگ یه مرد ساده نبود ، یه هنرمند پرشور و پر از درد بود که با رنگها حرف میزد. اولش نقاشی رو مثل
اونقدر پر از شور و احساس بود که تابلوهاش ، حتی وقتی خودش زنده بود ، چندان دیده نمیشد😭💘
اما حالا نقاشیهای معروفش مثل «شب پرستاره» یا «گلهای آفتابگردان» حرفهای زیادی برای گفتن دارن ؛ حرفهایی از دل کسی که زندگیاش پر از رنگ و درد بود💙🌻
#شور_زندگی