✍علامه حسن زاده آملی:
اگر سالک با اقوال و افعال و اخلاق نیک ملازمت نماید ، انوار معارف بر وی ظاهر می گردد و حقایق اشیاء گاهی بر وی منکشف شود و از هستی خود بمیرد و به هستی خدای زنده گردد»
📚 فصوص الحکم بر فصوص الحکم، ص۳۰۹
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
نهج البلاغه
📿الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ، وَ الْحَزْمُ بِإِجَالَةِ الرَّأْيِ
🔮پيروزى در دورانديشى، و دور انديشى در به كار گيرى صحيح انديشه
✍حَزْم» که به معناى دوراندیشى و مطالعه عواقبِ کار است، یکى از مهم ترین عوامل پیروزى است، زیرا افراد سطحى نگر که گرفتار روزمرّگى هستند در برابر حوادث پیش بینى نشده به زودى به زانو در مى آیند و رشته کار از دستشان بیرون مى رود و شکست مى خورند.
«اجالة» به معناى جولان دادن و «رأى» به معناى فکر است و منظور از جولان دادن فکر این است که انسان همچون اسب سوارى که در تمام اطراف میدان نبرد، قبل از شروع گردش مى کند تا از نقاط ضعف و قوت با خبر شود، باید در مسائل مهم نیز چنین کند و تمام جوانب یک مسئله را از خوب و بد بدون اغماض بررسى کند تا بتواند تصمیم صحیح بگیرد.
📘حکمت 48
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
۞ تلنگری برای زندگی ۞
#پروانه 🌺🌿 فتانه با هیجان گفت پروانه امروز میای خونه ما؟؟ _آخه به خانم جونم نگفتم.، خب میریم در خو
#پروانه 🌺🌿
دیگه تمام هفته لحظه شماری میکردم تا کلاس خیاطی برسه، برمو رحمت ببینم.
هر چند دیدارمون خیلی کوتاه بود نهایتا یه ربع میتونستیم پیش هم باشیم.!! ☹️
چون ساعت کلاسامونو خونه میدونستن و نمیتونستم دیرتر یا زودتر برم.
روزها به سرعت میگذشت و هر روز رابطه من و رحمت به هم نزدیک و نزدیکتر میشد و هر روز محبتمون بهم بیشتر🥰
به جایی رسیده بودیم که یه لحظه نمیتونستیم بدون هم زندگی کنیم، تا جایی که بعضی وقتها کلاسهامو نمیرفتم و تمام مدت به بهونه کلاس خیاطی با رحمت بودم.!!
وقتایی که با هم بودیم دوست داشتیم زمان از حرکت بیفته دوست داشتیم تا ابد کنار هم بمونیم.😌
عشقی که بهم دیگه داشتیم روز به روز شعله ور تر میشد❤️🔥🔥
آخرای ماه بود و کلاسامون تموم میشد.
تنها هدفی که داشتم این بود که دوباره دوره جدید ثبت نام کنم.
چون تنها بهونه ای که میتونستم با رحمت برم سر قرار همین کلاس خیاطی بود!
با فتانه هم صحبت کرده بودیم و اونم میخواست برای دوره جدید ثبت نام کنه.
فتانه واقعا به خیاطی علاقه داشت،،
یواش یواش قضیه رضا هم فراموش شده بود و زنداداشم هم مثل قبل رابطه اش باهام خوب شده بود.!
گوهرم با این قضیه کنار اومده بود و یه جورایی میشه گفت کلا دیگه از فکر رضا بیرون اومده بود.، 😮💨
ولی خان داداشم هنوز باهام سرسنگین بود.
مادرم تو پذیرایی نشسته بود
و مشغول خورد کردن سیب زمینی برای قیمه بود🥔🔪
کنارش نشستم و گفتم : خانوم جون این ماه کلاسمون دیگه جلسه بعد تمومه میخوام برای ماه بعد دوباره ثبت نام کنم.
_عه تموم شد؟؟چه زود.!!
_یه ماه شد دیگه😬
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
#احادیثاشکبرامامحسینع☝️
⁉️چه قطره اشکی بر امام حسین(ع)
یک دنیا ارزش دارد؟
▪️اگر اشکی که ما برای او می ریزیم درمسیر هماهنگی روح ما باشد،روح ما پرواز کوچکی با روح حسینی بکند، ذره ای از همت او ،ذره ای از غیرت او ،ذره ای از حریت او ،ذره ای از ایمان او، ذره ای از تقوای او ، ذره ای از توحید او در ما بتابد و چنین اشکی از چشمان ما جاری شود ،آن اشک هر چه دلتان بخواهد قیمت دارد.
اگر گفتند به اندازه یک بال مگس هم یک دنیا ارزش دارد ، باور کنید.
📚استاد مطهری،حماسه ی حسینی،ج۱،ص۱۰۰
▪اشکهایتان حسینی
▪التماس دعای فرج
💚 الْسَلٰامُ عَلَیْکَ یٰاابٰاعَبْدالّله الْحُسَین
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
🔸آیت الله مجتهدی تهرانی :
بعد از نمازها دعا کنیم که خدایا، ما را از مستی بیرون بیاور.ما را بیدار کن. خدا کند که از خواب غفلت بیدار شویم. بفهمیم که کجا بوده ایم ، از کجا آمده ایم و به کجا می رویم
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
۞ تلنگری برای زندگی ۞
#پروانه 🌺🌿 دیگه تمام هفته لحظه شماری میکردم تا کلاس خیاطی برسه، برمو رحمت ببینم. هر چند دیدارمون خ
#پروانه 🌺🌿
مادرم گفت : حالا چی یاد گرفتی تو این یه ماه؟؟
راستش من چیزی یاد نگرفته بودم چون اصلا درست حسابی کلاس نرفته بودم ولی با کمک فتانه یه بلیز دوخته بودم
_خانوم جون مگه بلیزی که دوختم و ندیدی؟؟
چرا دیدم اتفاقا خیلی هم قشنگ شده بود باشه پول میدم خودت برو ثبت نام کن.
با خوشحالی تشکر کردم تلفن و برداشتم تا به فتانه خبر بدم📞.
تو این مدت زری دو سه بار به شوخی بهم گفته بود عاشق شدی؟؟
از بس سر به هوا شده بودم، زری یه چیزایی فهمیده بود ولی من زیاد بروز نمیدادم.!! 😮💨🙄
به جز فتانه هیچ کس از رابطه من و رحمت خبر نداشت، اون شب خیلی زود خوابیدم چون ساعت نه صبح با فتانه قرار داشتم و میخواستیم بریم ثبت نام کنیم.!
جلسه اول فقط ثبت نام بود و کلاس از
هفته بعد تشکیل میشد ولی من به خونه گفته بودم که از همون روزی که میریم ثبت نام کلاسامون شروع میشه.
🌤صبح ساعت هشت بیدار شدم و اول از همه رفتم حموم دوش گرفتم.🚿
ساعت یه ربع به نه بود از خونه زدم بیرون و با عجله رفتم سراغ فتانه.!!
_بازم طبق معمول دیر کردی.
_سلام خوبی ببخشید نمیدونم چرا هر کاری میکنم بازم دیرم میشه.!!
فتانه با خنده گفت چون عاشق شدی😅
ضربه آرومی به بازوش زدم، با خنده و شوخی راه افتادیم.
وقتی رسیدیم خیلی خلوت بود سریع اسممونو نوشتیم و از آموزشگاه بیرون اومدیم.📝
_خب اینم از ثبت ناممون امروز ناهار حیف مهمون داریم وگرنه میومدم خونتون.
_زحمت نکش من قرار دارم.!
-با کی؟؟
_با کی قرار دارم به نظرت؟؟
-با رحمت؟؟
_ آره دیگه
پروانه؟؟میگم یه وقت لو نری؟
_چرا لو برم!؟؟ 🙁😳
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
✍امام صادق علیه السلام در توصیف یاران حضرت مهدی عجل الله فرجه فرمود:
رِجَالٌ كَأَنَّ قُلُوبَهُمْ زُبَرُ الْحَدِيدِ ِ لَا يَشُوبُهَا شَكٌّ فِي ذَاتِ اللَّهِ أَشَدُّ مِنَ الْحَجَر ... كَأَنَّ قُلُوبَهُمُ الْقَنَادِيلُ.
آنها کسانی هستند که دل هایشان مثل پاره های آهن، محکم است. ذره ای شک درباره خدا به دل هایشان راه ندارد. از سنگ، سرسختتر و استوارترند... انگار دلهایشان مشعلی از نور است.
📚بحارالانوار، ج52، ص307.
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
🔴 پرسش های حضرت فاطمه (س) درباره قیامت
✍ حضرت زهرا (س) از پدر بزرگوارش پرسید: پدرجان، مردم روز قیامت چگونه اند؟ فرمود: همه مشغول خود هستند و کسی به کسی نگاه نمی کند، نه پدر به فرزندش، نه فرزند به مادرش.
پرسید: در وقت بیرون آمدن از قبر ها بر بدن خود کفن دارند؟ فرمود: فاطمه جان، کفن ها می پوسد و بدن ها بیرون می آید، ولی مؤمنان پوشیده اند و کافران برهنه.
📚 قیامت و حشر
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
⇦هروقت نیمہ شب بےاختیار بیدارشدید،
سریع نخوابید؛
✔️چون ملکے بہ اذن خدا شما را بیدار کرده
تا با"خدا"هم صحبت بشے.
↻اگہ سختہ بیدار شدن،
لااقل بلند شو بهشون سلام کن،
بعد دوباره بخواب🌺
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°
💢 شناخت دوست و دشمن
💠 امام علی علیه السلام فرمودند:
🍃 أصْدِقَاؤُكَ ثَلَاثَةٌ وَ أَعْدَاؤُكَ ثَلَاثَةٌ؛ فَأَصْدِقَاؤُكَ: صَدِيقُكَ وَ صَدِيقُ صَدِيقِكَ وَ عَدُوُّ عَدُوِّكَ؛ وَ أَعْدَاؤُكَ: عَدُوُّكَ وَ عَدُوُّ صَدِيقِكَ وَ صَدِيقُ عَدُوِّك.
🔹دوستانت سه نفر، و دشمنانت نيز سه نفرند: اما دوستانت: دوستت، و دوست دوستت، و دشمن دشمنت هستند. امّا دشمنانت: دشمنت، و دشمن دوستت، و دوست دشمنت مى باشند.
📚 حکمت 295 نهج البلاغه
╔═•══❖•ೋ°
@Talangoory
╚═•═◇💐⃟َ۪ٜ۪ٜ۪ٜ۪ٜؔٛٚؔ♥️•ೋ•ೋ°