تلـاطم :)
تمـوم :)) #کلمه
بالای تپه شهید دادیم، وضعیت روحیِ بچه ها به هم ریخت. پشت بیسیم به عمار توپیدم: نه چپ و راستمون رو بلدیم نه میدونیم اینجا کجاست!
راهبلد ها در همان تیراندازی اول فرار کردند. خیلی آرام و با صلابت گفت: الآن میام بالا.
فکر کردم الان با سی، چهل نفنر نیرویش میآید. ده،بیست دقیقه بعد دیدم تنهایی اسلحه را انداخته روی دوشش و امده بالا.
- چرا تنها؟
+ میریم میزنیم مثل مرد میگیریم!
#کلمه | #کشتهٔعشق
تلـاطم :)
تمـوم :)) #کلمه
تفریح، فراغت، درددل و همهچیزمان به شهدای گمنام، هیئت اباعبدالله و روضه ختم میشد. همیشه زمزمهاش این اشعار بود:
عشق حسین ما را به این وادی کشانده
ای عاشقان تا کربلـا راهی نمانده
در خاطرم شد زنده یاد فاطمیون
یاد شلمچه یاد فکه، یاد مجنون :)
#کلمه | #کشتهٔعشق
تلـاطم :)
تمـوم :)) #کلمه
به همهٔ دیوار ها عکس شهدا زده بود؛ بیرق و کتیبه و عَلَم. پرسیدم: حسینجان! اینجا خونه است یا حسینیه؟
#کلمه | #کشتهٔعشق
ولی وسط سازمان ملل اینجوری حرف زدن خیلی خفنه ، یاد شهید رئیسی افتادم:)))
الحمدلله الحمدلله