ــــــ ــ ـ ــــ
″ مچ دستش را بالا آورد و نگاهی به ساعت مچی ِنقرهای ِدرون دستانش انداخت.
حتی قیمت آن ساعت مچی انقدری بود که آدم های دیگر حتی فکر خریدنش را نمیکردند.
همیشه حسادت ِدیگران را به مال و اموال پدرش میدید و نمیدانست چرا آنها نمیفهمند که اگر ساعت ِگرانقیمتی در دست ندارند در عوض آرامشی دارند که آرام یک ثانیهاش را با هزاران میلیارد پول عوض نمیکند!
#دخترکِآبی
ـــــ ـ ـ