6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ادبیات فارسی، فی الواقع در همواره تاریخ، به مثابه رسانه حکمت اسلامی عمل کرده است.
حکمت که در حوزه های علمیه و بین علمای عرفان، فلسفه و کلام، مورد تحقیق و پژوهش قرار می گرفته است، به دلیل وجود اصطلاحات غریب و دشواری های علمی و اسرار نهفته، از دسترس عموم مردم دور بوده است.
اما ادبیات در نظم و نثر، همچون رسانه ای کاربلد و صادق، حکمت را از دل مجامع علمی و با مخاطب خاص، به خانه ها و گفتگوهای عموم مردم روانه کرده است.
به همین منوال، عموما ادیب نیز خود حکیمی وارسته، دل بریده از دنیا، دل بسته به معنویت و پی جوی حقیقت بوده است.
مولوی رسانه اصلی عرفان ابن عربی است و سعدی حکمت سهروردی و اخلاق خواجه نصیر را ترویج می دهد.
فردوسی حکمت فارابی را و هر یک همچنین.
شهریار نیز از این قاعده مستثنی نیست. حکیمی وارسته، تائب قابل ستایش، مأنوس با قرآن و مجاهد فی سبیل الله ... .
@Talvihaat
احترام باید متقابل باشه !؟
یکی از مغالطات مخرب در روابط اجتماعی، که متأسفانه در فرهنگ عمومی موثر است و موجب آسیب های بعضاً غیر قابل جبران در روابط اجتماعی شده است، پذیرش گزاره غلط «احترام باید متقابل باشه» است.
گزاره ای عمیقاً غیر اخلاقی و بلکه ضد اخلاق، که «احترام» را به عنوان یک اصل اساسی، مشروط به رفتار طرف مقابل و معلق به شرایطی خارج از اختیار فرد، می کند.
آنکه «احترام باید متقابل باشد» را می پذیرد، منطقا با تکیه بر همین اصل ضد اخلاق، نه تنها خود را موظف به احترام به دیگران نمی بیند، بلکه با «نفس پروری» به خود اجازه می دهد، دیگران را با بی احترامی های خود بیازارد و به خیال خام خود انتقام بگیرد.
حال آنکه، اساسا احترام، آنگاه به عنوان یک «فضیلت اخلاقی» شناخته می شود، که در قبال کسی باشد، که متقابلاً رعایت احترام نمی کند.
به بیان دیگر «احترام متقابل» در بهترین حالت یک «وظیفه اخلاقی» است نه یک «فضیلت اخلاقی» که نشان دهنده کرامت فرد، بزرگی روح او و بزرگواری شخصیت وی باشد.
اما «احترام» وقتی غیر مشروط به تقابل و غیر معلق به شرایط باشد، علاوه بر آنکه نشانه قدرت اخلاقی فرد است، خود عامل نزاکت روح، تهذیب نفس و از مصادیق جهاد با نفس است و بنابراین یک «فضیلت اخلاقی» است.
@Talvihaat
هنوز ، داغ تو ، ای لالهی جوان! تازه است
یک سال رفته و این زخم خونچکان تازه است
پس از تو ، داغ پی داغ دیده باغ ، آری!
همیشه زخم گل از خنجر خزان تازه است
مرا و یاد تو را ، لحظه لحظه دیداری است ،
که چون همیشه دیدار عاشقان ، تازه است
پلی زدهست غمت در میانهی دو نقیض
که با زمانه قدیم است با زمان تازه است
چگونه مرگ بفرسایدت ؟ مگر تو تنی ؟
تو جان خالصی و تا همیشه جان تازه است
به همره شفق آن خاطرات خون آلود ،
به هر غروب در آفاق آسمان تازه است
چگونه خون تو پامال ماه و سال شود ؟
که چون بهار رسد ، خون ارغوان تازه است
دلم به سوگ تو آتشکدهست و سرکش و سبز
هنوزش آتش شوق تو ، در میان تازه است
همیشه در دلم از حسرت تو کولاکی ست
که مثل برف دی و باد مهرگان تازه است
غم تو ، قصهی عشق است و با همه تکرار
به هر زمان و به هر جای و هر زبان ، تازه است
چنان که ماتم تو ، کهنگی نمیگیرد
شرار کینهی ما نیز ، همچنان تازه است
حسین منزوی با تصرف
@Talvihaat
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلام_بزرگان
شهید مطهری
دنیا میانه است. نه آنچنان که بهشت دلپذیر است، و نه آنچنان که دوزخ جانسوز.
لذتهایی دارد توام با رنج. و رنجی عجین با لذت. و لذا هیچیک کافی نیست. نه لذتش بسنده است و نه رنجش.
لذتش آن چنان است که اگر کسی غرق در آن هم باشد، بعد از مدتی، احساس کلافگی و بی حوصلگی می کند و خواهان تغییر آن است.
رنجش نیز چنان است که اگر کسی، در بدترین شرایط عذاب آور نیز باشد، باز رنج را عادتا و طبیعتاً به مرگ و خلاصی ترجیح می دهد.
مدتهای زیادی را با فقر و بیماری دست به گریبان می ماند اما از مرگ هراس دارد.
دنیا، آنچه انسان در جستجوی اوست، نیست.
اما آخرت چنین نیست.
یا همان است که در جستجوی آنی، یا آنچه از او گریزانی.
لذتش کافی و بسنده است. و لذا بهشتیان هرگز از آنچه هستند، بی حوصله و کلافه نمی شوند، احساس یکنواختی و تکرار نمی کنند و اساسا متوجه گذر زمان ـ آنچنان که در بهشت هست ـ نمی شوند.
اما دوزخیان، هر لحظه از عذاب را با رنج بی مثالی می گذرانند که هرگز حاضر به ادامه اش نیستند. آرزوی نابودی می کنند اما این آرزوی هرگز محقق نمی شود.
یا رومی روم، یا زنگی زنگ.
آخرت حد وسط ندارد، میانه نیست.
و آیا به قول شاعر:
«گریز از میانمایگی
آرزویی بزرگ است؟ »
@Talvihaat
هیچ خطایی از هیچ انسانی سر نمی زند مگر آنکه به خاطر غفلتی است که از حسابرسی روز قیامت دارد.
در واقع هر چند پرهیز از گناه و خطا بین انسانها، لزوما به دلیل اعتقاد به معاد نیست اما عکس مطلب همواره صادق است و دلیل انحصاری ارتکاب گناه، فراموشی قیامت است.
آدمی، به اندازه ای که یاد معاد را در دل دارد، احتمال گناه را در خود کاهش می دهد و به هر اندازه که از آن غافل شود، احتمال لغزش خود را افزایش می دهد.
حافظ همین مطلب را در بیتی چنین می سراید:
گوییا باور نمی دارند روز داوری
کین همه قلب و دغل در کار داور می کنند
#یادگاری
@Talvihaat
#کودکان_پدرنشناس معادل فارسی حقیقت سیاهی به نام illegitimate children است که حاصل رابطه توافقی زن و مرد، خارج از چارچوب ازدواج است.
زن و مرد در یک رابطه خارج از ازدواج اما قانونی، مدتی و یا حتی شبی را با هم می گذرانند و امکان توافق برای تولد فرزند را هم دارند.
فرزندی که معمولا پدر هیچ تعهدی نسبت به او نمی پذیرد، جز در مواردی که گاهی تامین بخشی از نیازهای مالی او را به عهده می گیرد.
این کودکان، معمولا بر اساس همان توافق، پدر خود را نمی شناسند و لذا به پدر نشناس، معروف شده اند.
رهبری معظم در سخنرانی اخیرشان، به این پدیده شوم رایج در فرهنگ غربی اشاره کردند که از چند جهت، قابل توجه بود.
هم اینکه آگاهانه از تعبیر حرامزاده به عنوان معادل فارسی، استفاده نکردند که خود نشان دهنده، فهم دقیقیشان از یک فرع فقهی است. در فقه شیعی، فرزندانی که در جوامع غیر اسلامی، بنابر قانون و عرف همان جامعه متولد می شوند، حرامزاده تلقی نمی شوند. کودکان پدر نشناس، حرامزاده نیستند، زیرا تولدشان مطابق با قانون و عرف جوامع غربی است.
همچنین آگاهی ایشان در وجود چنین پدیده شومی، قابل تامل است، ضمن آنکه این پدیده در سخنرانی ایشان، هم به عنوان یکی از عوامل شناخت باطن سیاه و زن ستیزانه فرهنگ غرب و شعار آزادی، استفاده شد هم به عنوان زنگ خطری در جامعه آسیب پذیر فرهنگی ایران ... .
@Talvihaat
در لطافت شب
در حکمت ایرانی اسلامی ما، شب اشرف از روز و مقدس تر و محترم تر از اوست.
در قرآن کریم نیز، لیل بر نهار مقدم است و از شرافت بیشتری برخوردار است.
چنانکه در مناسک دینی و حتی در رسوم باستانی نیز، شب از جایگاه برتری نسبت به روز برخوردار است.
افضل اوقات اسلامی، شب قدر و اشرف اوقات ایرانی، شب یلداست.
دلیل این شرافت باوری است که در حکمت ایرانی اسلامی ما موجود است. مبنی بر اینکه ملکوت لطیف تر از ناسوت و به همین قیاس شب لطیف تر از روز و روز دورترین پدیده طبیعی از ملکوت است.
(اساسا «لطافت» و «قرابت به ملکوت» نسبت مستقیم دارند، زن از مرد به ملکوت نزدیک تر است چون لطیف تر است، و مومن به قدر لطافت مقرب تر است حتی زمستان هم در سنت اسلامی و هم در سمت ایرانی، به دلیل برخورداری از شبهای طولانی تر افضل از تابستان است و هکذا ...)
شب لطیف تر است چرا که روز، ظرف حلول بیشینه ظواهر دنیاست. و هر جا تجلی دنیا بیشتر، نور ملکوت کمتر ، اما شب ظرف کتم ظهورات دنیاست و هر جا فریبندگی دنیا کمتر، تجلی ملکوت بیشتر و ... .
و روح انسان، از جنس ملکوت است، بنابراین انسان، در شب، احساس لذت بیشتر و البته احساس غم، اندوه و رنج بیشتری دارد.
تحمل سوگ، برای کسی که عزیزی از دست داده، روزها راحت تر اما شب هنگامه هجوم اندوه بر قلب اوست.
دلتنگی، نشاط، امید و حسرت، هر یک شبها ظهور بیشتری نسبت به روز دارند.
لذت بیشتر - هر نوع لذت مادی یا معنوی - در شب تجربه می شود.
عابد از عبادت شب، بیشتر لذت می برد تا عبادت روز و فاجر برای فجور شب را به روز ترجیح می دهد و ... .
دور همی یلدا، در شب لذیذتر و عبادت قدر نیز، در شب حلاوت بیشتری دارد.
همچنین سرعت نیز در شب بیشتر است. سرعت رشد مومنین در شب، بیش از روز، و سرعت سقوط فاسق در شب، بیش از روز.
غرض اینکه، شب، پرده ای از تاریکی بر جلوه های فریبنده دنیا قرار می گیرد، و هنگامه ظهور امیال باطنی انسانها، برخورداری احساسی شدیدتر و حرکت با سرعت بیشتر است.
شب، پدیده عجیبی است.
@Talvihaat